صفحات

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲, چهارشنبه

بیانیه‌ رضا پرچی‌زاده از «حصر سایبری»


توضیح:

بعد از افشاگری‌های متعدد دوست خوب و مبارزمان آقای رضا پرچی‌زاده در خصوص سایت «بالاترین» طی مقالات انگلیسی و فارسی، ایشان به شدت مورد هجوم سایبری‌های «اصلاح‌طلب» نظام جمهوری اسلامی قرار گرفته است. به همین دلیل، اقدام به نوشتن بیانیه‌ای نمود و در اختیار ما قرار داد تا جهت تنویر افکار عمومی منتشر نماییم؛ که به رسم امانتداری و حرمت آزادی بیان منتشر می‌شود (جمعی از دوستان و همراهان راه آزادی):

هموطنان!
در دو سه روز اخیر اینجانب تحتِ حمله‌ی شدیدِ سایبری قرار گرفته‌ام. به محض اینکه وارد فضای مجازی می‌شوم، انواع و اقسامِ ویروسها و بدافزارها به کامپیوترم هجوم می‌آورند. علاوه بر ویروسهای تروجان که عملکردِ دستگاه را با ازدیادِ سرطانیِ خود مختل کرده سرعتش را کاهش می‌دهند، من در چندین مورد متوجهِ بدافزارهایی بسیار خطرناکتر شدم که به قصدِ جاسوسی و مانیتورینگ مرا هدف قرار داده بودند. این موضوع را به مراجع قانونی اطلاع داده‌ و آنها را در جریانِ کاملِ مسائل قرار دادم. به همین دلیل هم در دو سه روز اخیر نتوانسته‌ام حضورِ مجازی داشته باشم. با هجمه‌ای که به من کرده‌اند مرا از دیدارِ دوستان و عزیزان محروم ساخته‌اند، و بدین ترتیب عملا مرا در حصرِ مجازی قرار داده‌اند.
 
اینک، درباره‌ی اینکه عاملِ این رفتارِ ضدانسانی کیست و کجاست من قضاوتی نمی‌کنم، اما می‌دانم که این آزاری که امروز به من می‌رسد ریشه در کجا دارد. این ظلم امروز از آن بر من مباح شده که همیشه خواستار استقلال و آزادیِ ایران و سربلندیِ ایرانی و زندگیِ آزادانه‌ و دوستانه‌ی او در کنارِ باقیِ مللِ جهان بوده‌ام؛ و این تَشَفّی‌ها امروز از آن بر من می‌رود که وقتی که تهدید می‌کردند و دهان می‌بستند و قلم می‌شکستند و بسیاری هم تمکین می‌کردند و صدایی به اعتراض بلند نمی‌کردند بنده حاضر نشدم سکوت پیشه کنم و کلاهِ خودم را نگه دارم تا باد نبرد تا بلکه در این ورطه تنها گلیمِ خویش را از آب بیرون بکشم؛ و به دفاعِ از حق قیام کردم.
 
اما فراتر از همه اینها، ستمی که امروز بر من می‌رود از آنروست که تسلیمِ ستمگران نشدم. هموطنان! بدانید و آگاه باشید که اگر امروز در برابرِ ستم سکوت کنید به این بهانه که «بر من که ستمی نرفته»، فردا که رفت، کسی نخواهد بود تا از شما دفاع کند. به قول معروف این شتری است که درِ خانه‌ی همه می‌خوابد، کمااینکه تا به حال هم درِ خانه‌ی بسیاری خوابیده، و اگر ما دیروز در کنارِ دیگرانی که بر آنها ستمی رفته بود ایستادگی می‌کردیم امروز در تنهایی‌مان نوبت به خودمان نمی‌رسید.
 
آزادی اصولا مفهومی اجتماعی است؛ و آزادی در میانِ جماعت است که معنا پیدا می‌کند، وگرنه در خلوتش هر کسی آزاد است (البته رژیمهای ایدئولوژیک و مستبدانِ آنلاین اخیرا این را هم از ما دریغ کرده‌اند!). به هوش باشید که اگر بر آزادیِ جمعی ایستادگی نکنید و با چنگ و دندان از آن دفاع نکنید هر روز آن را محدودتر می‌کنند، تا آن زمان که نقطه‌ای بماند به نامِ فرد، زندانی در میانِ بی‌شمار نقطه‌های دیگر، که در نهایت تک به تک به زیر پای استبداد افتاده له خواهند شد. آزادی را از همین لحظه پاس بداریم.

خادمِ وطن و مبارزِ راهِ آزادی
کمترین، رضا پرچی‌زاده
دوم اردیبهشت‌ماهِ یکهزار و سی‌صد و نود و چهار خورشیدی


**********************
نوشتارهای مرتبط:

۱۳۹۴ فروردین ۳۰, یکشنبه

نقض گسترده آزادی بیان توسط «بالاترین»

رضا پرچی‌زاده 

 
* این مقاله ترجمه‌ای است از:

نوشتارهای مرتبط:


**********************

آزادی بیان در ایران تقریبا وجود خارجی ندارد. بر اساس «شاخص آزادی مطبوعات در سال ۲۰۱۳» که توسط «گزارش‌گران بدون مرز» منتشر شده، در میان ۱۷۹ کشوری که از نظر آزادی بیان یا نبود آن مورد ارزیابی قرار گرفته‌اند، ایران جایگاه ۱۷۴ – ششم از آخر – را به خود اختصاص داده است. به همین دلیل است که «آژانس پناهندگان سازمان ملل متحد» ایران را «بزرگ‌ترین زندان روزنامه‌نگاران در خاورمیانه» نامیده است.
 
در نبود آزادی بیان در ایران، قدرت در دستان جمهوری اسلامی و ماموران و کارگزارانش تمرکز یافته، که انحصار رسانه‌ای شدیدی برقرار ساخته‌اند. بدین ترتیب، آنان به دیگران اجازه نمی‌دهند که آزادانه دیدگاه‌های خود را در زمینه مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، محیط زیستی و… بیان کنند. این انحصار رسانه‌ای به شکل گسترده‌ای باعث ایجاد حکومتی تک‌صدایی و متصلب در ایران شده است. این شرایط به نوبه خود بسیاری از نویسندگان، روزنامه‌نگاران، منتقدان و مخالفان رژیم را مجبور ساخته تا آزادی بیان را در جایی دیگر و معمولا به بهای سنگین جستجو کنند، که آنها را با مشکلات بسیار و حتی خطر از دست دادن جان‌شان مواجه ساخته است. در واقع می‌توان گفت که تقریبا تمام تریبون‌های همگانی که به نحوی از انحاء مخالف یا منتقد رژیمِ حاکم بر ایران هستند، در خارج از ایران، به ویژه در اروپا و آمریکای شمالی، پایه‌گذاری شده‌اند.
 
در میان این تریبون‌ها، وبسایت‌های اشتراک لینک، با توجه به این‌که به کاربران امکان انتخاب محتوای وبسایت را می‌دهند – ویژگی «دموکراتیکی» که به طور عمده از جریان اصلی رسانه‌ای ایران غایب است – بسیار محبوبیت دارند. یکی از موفق‌ترینِ این وبسایت‌ها «بالاترین» است. بر اساس صفحه ویکی‌پدیای این وبسایت، «بالاترین یک وبسایت فارسی‌زبانِ اجتماعی و سیاسیِ اشتراکِ لینک است که برای مخاطبان ایرانی طراحی شده است. بالاترین خودش محتوا تولید نمی‌کند، بلکه فضایی را فراهم می‌سازد تا کاربران بتوانند لینک‌های خود را به انتخاب خودشان به این وبسایت ارسال کنند، و بر اساس تمایل یا اهمیت‌گذاریِ مورد نظرشان به لینک‌ها رای بدهند یا نظرات خود را منتشر سازند.» هرچند بالاترین خیلی پیش‌تر تاسیس شده بود، اما درخشش آن پس از انتخابات تقلب‌آمیز ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در ایران بود؛ یعنی زمانی که کاربران مستقل آن، شهروندان و روزنامه‌نگارانی که کاربران این وبسایت بودند، اخبارِ درگیری‌ها را در آن به اشتراک می‌گذاشتند و برای تظاهرات علیه نتایج انتخابات اطلاعیه می‌دادند.
 
با این وجود، به موازات جذب کاربران فراوان و جلب توجه بسیار، بالاترین خود شروع به نشان دادن گرایش‌های سرکوب‌گرانه کرد. در موج‌هایی از تصفیه، حسابِ کاربران مشهور و معتبر (یا «آی‌دی‌»ها)، به این بهانه که مرام‌نامه بالاترین را نقض کرده‌اند، تعلیق شد؛ و بالاترین عموما گرایشی محافظه‌کارانه در قبالِ هر نوع محتوای اعتراضی که در مخالفت با جمهوری اسلامی بود در پیش گرفت؛ به طوری که حتی یک بار مدیریتِ بالاترین لینکی که محتوایش را نسبت به رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، توهین‌آمیز تشخیص داده بود، بدون توجه به این واقعیت که کاربران به آن لینک رای بالایی داده بودند، از روی وبسایت حذف کرد.

اعتراض کاربرانِ بالاترین به حذفِ لینکی که در آن با رهبر جمهوری اسلامی شوخی شده بود

صادق رحیمی، یکی از کاربران معتبرِ بالاترین – که پزشک و وبلاگ‌نویسی ایرانی-کانادایی است، به مورخه ۱۸ دسامبر ۲۰۱۰ (۲۷ آذر ۱۳۸۹) با انتشار مطلبی تحت عنوان «کودتا در بالاترین» در وبلاگِ خود، منطق فرهنگی، به شیوه‌ای دراماتیک یکی از به‌یادماندنی‌ترین تصفیه‌های مداوم در بالاترین را مستند ساخته است. بر اساس گزارش صادق رحیمی، «دقایقی پیش مسئولان «بالاترین» در یک حمله گسترده و بی‌سابقه نه تنها تعداد زیادی از لینک‌ها را حذف کردند، بلکه به آن هم اکتفا نکرده، حساب‌های تعداد زیادی از کاربران را نیز بسته‌اند [متاسفانه، مثل اعدام‌های جمهوری اسلامی، هیچ مکانیسمی برای پیدا کردن تعداد دقیق قربانیان بالاترین وجود ندارد، اما فهرست برخی از حذف‌شدگان را می‌توانید پائین‌تر ببینید]…. گفتنی است مسئولان بالاترین همچنین دقایقی پیش امکان فرستادن دعوتنامه را نیز از تمامی کاربران گرفته‌اند. به عبارت دیگر، امروز یک کودتای تمام و کمال در بالاترین انجام گرفته است. افراد حذف‌شده اغلب، کاربرانی پرطرفدار هستند که با ارسال لینک‌های مختلف، دست به اعتراض به سیاست‌های اخیر مبتنی بر سانسور و حذف در بالاترین زده بودند.» رحیمی سپس فهرستی از ۳۰۲ کاربر که مدیریتِ بالاترین حساب‌شان را بسته بود ارائه می‌کند. وی همچنین تلاش کرد کاربران و دیگر افراد و گروه‌های نگرانِ این مساله را تشویق کند تا شکایت‌نامه‌ای علیه بالاترین خطاب به «گزارش‌گران بدون مرز» تنظیم کنند، که گویا به جایی نرسید.


برگی از وبلاگ صادق رحیمی: «کودتا در بالاترین»

پس از این سرکوب، بالاترین بیانیه‌ای منتشر و در آن اعلام کرد که از آنجایی که بالاترین یک جامعه واقعی نیست، نمی‌توان آن را بر اساس اصول یک جامعه واقعی، یعنی از طریق دموکراسی، اداره کرد. به همچنین در این بیانیه سرکوبِ کاربرانِ بالاترین به تدابیرِ پیشگیرانه‌ی معلمی در برابرِ شاگردانِ شیطانی که مزاحمِ دانش‌آموزانِ حرف‌شنو می‌شوند تعبیر شد. بر اساس این بیانیه، اخراج دو شاگردِ شیطان از کلاس، هرچند «عادلانه» نیست، اما تدبیری «منطقی» برای بالا بردن بازده دانش‌آموزان حرف‌شنو است. با این وجود، برخی شاگردانِ شیطان، یعنی کاربران معترض به سانسور، پس از «توبه‌نامه» نوشتن و اظهار ندامت کردن از رفتار ناشایست‌شان، اجازه یافتند مجددا به «بالاترین» بازگردند. رحیمی در وبلاگ خود صراحتا قضیه‌ی توبه‌نامه را ذکر کرده و لینکی را منتشر ساخته که در آن مدیریتِ بالاترین کاربران را به ارائه «توبه‌نامه» رهنمون شده بود. از کاربران خوسته شده بود یک «ایمیل خالی» به مدیریت بالاترین ارسال کنند، که مطابقِ توصیفِ مدیریتِ بالاترین، به معنای آن است که «من آرام شدم و می‌خوام در آرامش در کنار شما باشم.»

راهنمای نوشتن «توبه‌نامه». میترا به عنوانِ خواهرِ مهدی یحیی‌نژاد (بنیان‌گذار و مدیرِ بالاترین) شناخته می‌شود، و ظاهرا در بالاترین جایگاه مدیریتی دارد. کاربران گاهی اوقات وی را با عنوان «بالایار» خطاب می‌کنند، که به این معناست که او از مدیرانِ ارشدِ وبسایت است. لینکی که حاویِ این گفته‌های میترا بود از بالاترین حذف شده، اما من پیش‌تر آن را به پی‌دی‌اف تبدیل کرده بودم.
 
با این وجود، بسیاری از کاربران در سکوت فرو رفتند یا برای همیشه از فعالیت در بالاترین کنار کشیدند. و این تنها یکی از مواردِ سرکوب دسته‌جمعی توسط بالاترین بود که تعداد زیادی از کاربرانِ معتبر و اندیشمندی که بالاترین را به یک کانونِ ایجادِ تغییراتِ سیاسی تبدیل کرده بودند از خود راند. اکنون، با نگاهی به گذشته، می‌توان دید که سرکوب مداوم کاربران مستقل توسط بالاترین یکی از عواملی بود که مستقیما به افولِ وبلاگ‌نویسیِ فارسی انجامید، و بدین ترتیب راه را برای بازگشت گفتمان رژیم و تسلط آن بر فضای مجازی باز کرد؛ چرا که وبلاگ‌نویسانِ منتقد و مستقلی که با انتشار نوشتارهای خود در بالاترین به آن رشد و رونقی داده بودند، پس از هر سرکوب، یک تریبونِ عمومیِ مهم را از دست ‌دادند. در نتیجه، برخی از بهترین وبلاگ‌های منتقد رژیم به‌تدریج از رونق افتادند و در نهایت خاموش شدند. حدود شش ماه پس از اولین سرکوب گسترده، یکی از کاربران قدیمی بالاترین به نام «اندیشه»، در سوگ‌نامه‌ای طولانی تصویری بسیار تراژیک از بالاترین و سپهر وبلاگنویسیِ فارسی ترسیم کرد، که خود می‌تواند موضوع نوشتاری جداگانه باشد.
 
بدین ترتیب، این روزها لینک‌هایی با محتوای انتقادیِ «قابل توجه» بر ضد رژیم به ندرت در بالاترین پست می‌شود، و حتی اگر پست شود به‌سختی این امکان را می‌یابد که در وبسایت دیده شود؛ علتِ این مساله هم به‌کارگیریِ فرایندی گزینشی توسط مدیریت بالاترین است، که عموما به لینک‌هایی اجازه عبور می‌دهد که یا انتقادی به رژیم ندارند یا کم‌ترین انتقاد را به رژیم وارد می‌کنند، و یا حداکثر اینکه اگر انتقادی دارند حاوی تهدیدی اساسی برای رژیم نیستند. در عوض، اکنون عملا حجم انبوهی از محتوای بالاترین به حمایت از «اصلاح‌طلبان»ی تخصیص داده شده که مدتِ مدیدی است از طریقِ مهاجرتِ گسترده به کشورهای غربی در رسانه‌های مغرب‌زمین نفوذ کرده‌اند.
 
در واقع تعداد بی‌شماری از کاربران بالاترین دیرزمانی است که نسبت به سانسور شدید و انتشار جهت‌دارِ محتوا به سود اصلاح‌طلبان – حتی از طریق نقض قوانین داخلی خود بالاترین – شکایت دارند. اصلاح‌طلبانِ مذکور به طور عمده حامیان و پیروان دو رئیس‌جمهور پیشین جمهوری اسلامی، یعنی هاشمی رفسنجانی و خاتمی، هستند. اینها کسانی هستند که گرچه از برخی جهات با رهبرِ جمهوری اسلامی زاویه دارند، اما همچنان از دوام و استمرارِ همان ساختار حکومتی در ایران، یعنی بدون هیچ‌گونه تغییر بنیادین به سوی دموکراسی، پشتیبانی می‌کنند. می‌توان گفت که رئیس‌جمهور کنونی، حسن روحانی، که هم مورد حمایتِ هاشمی رفسنجانی و هم خاتمی است، به شیوه‌ای محافظه‌کارانه‌تر همان گفتمانِ اصلاح‌طلبان را ادامه می‌دهد.
در نتیجه، کاربران بالاترین و بسیاری دیگر تاکنون بارها ادعا کرده‌اند که این وبسایت، هرچند از طرفِ موسساتِ بین‌المللیِ مدافع آزادی بیان و دموکراسی مورد حمایتهای عمده قرار می‌گیرد؛ و هرچند از خدمات گوگل ظاهرا به منظور حفاظت از خود در برابر حملات سایبریِ جمهوری اسلامی بهره‌ می‌برد، اما در واقع در زمینِ جمهوری اسلامی (یا حداقل جناحی از آن) بازی می‌کند. و این حقیقتی کنایه‌آمیز است، چرا که بالاترین در ابتدا به هوای مخالفت با جمهوری اسلامی بود که به شهرت رسیده بود.
 
اخیرا یکی از کاربران قدیمی و از فعالان سیاسی شناخته‌شده به نام عباس خسروی فارسانی ادعا کرده که بالاترین اطلاعات کاربری او را فروخته یا به روشی در اختیار جمهوری اسلامی قرار داده است. او مدعی شده که در واقع این فعالیت‌های او با هویت ناشناس در بالاترین بوده که باعث دستگیری‌اش توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در سالیان گذشته شده است. فارسانی که در آن زمان دانشجوی ممتازِ دوره دکتری رشته فلسفه غرب در دانشگاه اصفهان بود، وبلاگ‌نویسی شاخص و فعالی سیاسی بود که به صورت ناشناس فعالیت می‌کرد و از آی‌دی غیرواقعی اما شناخته‌شده استفاده می‌کرد. او بعدا، در حالی که نزدیک بود حکم سنگینی در دادگاه دریافت کند، مجبور شد از ایران فرار کند، و از آن زمان به عنوان پناهنده سیاسی در خارج از کشور زندگی می‌کند. به گفته او، هنگامی که ماموران وزارت اطلاعات به خانه‌اش ریختند، حتی آی‌پی (پروتکل اینترنتی) او را با خودشان داشتند و همان‌جا آی‌پی را به او نشان دادند.
 
به گفته فارسانی، از آنجایی که بالاترین تنها وبسایتی بود که – به خاطر ویژگی اجباری‌اش – به آی‌پی وی دسترسی داشت؛ و باز از آنجایی که به نظر می‌رسد برخی آی‌دی‌هایی که در آن زمان با او ارتباطِ نزدیک داشتند، امروز با گرایش‌های شدید به سمتِ جمهوری اسلامی مسئولیت‌های مدیریتی در «بالاترین» داشته باشند، فارسانی ادعا می‌کند که مطمئن است این بالاترین بوده که اطلاعات او را به وزارت اطلاعات فروخته، و اینکه این حق مسلم اوست که در زمان مناسب و در یک دادگاه عادلانه علیه بالاترین اقامه دعوی کند.
 

عباس خسروی فارسانی بالاترین را به همکاری با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی متهم می‌کند
حقیقتا این نخستین بار نیست که بالاترین و برخی کاربران آن به ارتباط با وزارت اطلاعات متهم می‌شوند. در یکی از مهم‌ترین موارد، چهار سال پیش، هنگامی که شور و هیجانِ پس از انتخاباتِ متقلبانه‌ی ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در حالِ فروکش کردن بود، برخی از کاربران مشهور بالاترین مشغول گفتگویی روزمره درباره یک لینک سرگرمی بودند که به‌یک‌باره بحثی داغ و جنجالی درباره آن وقایع شکل می‌گیرد. در وسطِ بحث‌، یکی از کاربران به اسم «فاکس»، که ظاهرا از دست کاربر دیگری به نام «ساشتیانی» عصبانی شده بوده، رازی را درباره او آشکار می‌سازد که به گفته ساشتیانی تنها یک «مامور» می‌توانسته از آن آگاهی داشته باشد. کاربر دیگری به نام «گمنامیان» این افشاگری را به اطلاع دیگر کاربران رساند. بخشی از بحثِ پیش آمده ‌چنین است:
 
فاکس [خطاب به ساشتیانی]: «يه سوالی ازت می‌پرسم راستش رو بگو. البته اگه نگی هم فرقی نمی‌كنه. چون نيازی به جوابت نيست. تركيه كه اومده بودی موقتا به دست پليس تركيه بازداشت نشدی؟»

ساشتیانی [خطاب به فاکس]: «من وقتی‌ که می‌گم تو مزدور وزارت اطلاعات هستی، یه چیزی می‌دونم. من ترکیه که بودم به جرم تلاش برای شعارنویسی رو دیوار سفارت جمهوری اسلامی تو آنکارا دستگیر شده و با دخالت سفارت هلند دوباره آزاد شدم. تنها کارمندان سفارت و وکیل من از این داستان خبر داشتن. حتی نزدیک‌ترین دوستان من هم از این داستان اطلاعی نداشتن، پس نتیجه می‌گیریم که تو عامل جمهوری اسلامی هستی. این رو من بارها به دوستان تذکر داده بودم و خوشحالم که اینجا خودت رو لو دادی.

در ادامه‌ی این بحث، گمنامیان هم کامنتِ مهمی می‌گذارد. به گفته گمنامیان، فاکس در واقع همان کاربری بوده که پشتِ قضیه‌ی کذاییِ سرکوبِ دسته‌جمعیِ سیصد و اندی کاربر وبلاگ‌نویسِ مستقلِ بالاترین بوده است. ظاهرا غائله‌ای که او پیشتر به راه انداخته بوده در نهایت به ایجاد شکاف میانِ مدیریت و کاربران منجر می‌شود، و بعد می‌شود آنچه که شد. به گفته‌ی گمنامیان، مدیریتِ بالاترین در آن ماجرا از موضع فاکس پشتیبانیِ شدید کرده بوده است. لازم به ذکر است که گمنامیان بعدها هویت خود را آشکار ساخت. او وبلاگ‌نویسی ایرانی است که در انگلستان زندگی می‌کند و خود را به نام «یاشار پارسا» معرفی کرده است.





بحث جنجالیِ درگرفته میان فاکس و ساشتیانی، که گمنامیان در دو کامنت جداگانه زیر دو لینک مجزا به آن پرداخته است. هر دو لینک از بالاترین حذف شده‌اند، اما من پیش‌تر آنها را به پی‌دی‌اف تبدیل کرده بودم



در پایان، گفتنی است که مثال‌هایی که در این نوشتار مورد ارجاع قرار گرفتند، تنها مشت نمونه خرواری از نوشتارهایی هستند که ادعا می‌کنند وبسایت بالاترین به سودِ جمهوری اسلامی به شدت به نقضِ آزادی بیان می‌پردازد؛ و این هدف را یا از طریقِ سرکوبِ مداوم و تصفیه‌ی گاه‌ به گاهِ کاربران منتقد، و یا عموما اجازه انتشار دادن به مطالبی که خطرِ چندانی برای رژیم ایجاد نمی‌کند پیش می‌برد. علاوه بر مواردی که پیش‌تر ذکر شد، می‌توان به موارد زیر نیز اشاره کرد:
 


با همه این حرفها، مدیریتِ بالاترین، گرچه مسئولِ تریبونی همگانی است که از کمک‌های انسانی و حقوق بشری برای ترویج آزادی بیان و دموکراسی استفاده می‌کند، هیچ‌گاه کوچک‌ترین نشانه‌ای از مسئولیت‌پذیریِ اجتماعی در پاسخگویی به اتهام‌هایی که به صورت عمومی و رسمی نسبت به این وبسایت مطرح شده از خود نشان نداده است. در نتیجه، این نوشتار به این منظور انتشار می‌یابد تا هشداری باشد برای همه کسانی که در هر کجای جهان، به‌ویژه در ایران، نگران و دل‌مشغول آزادی بیان هستند؛ و همچنین برای اینکه نشان ‌دهد که چگونه سرمایه‌های عمومی که برای اهدافِ خوب در نظر گرفته شده‌اند، هنگامی که نظارتِ آگاهانه و مسئولانه بر مصرف آنها وجود نداشته باشد، می‌توانند جهتِ دستیابی به اهداف مشکوک و نامناسب مورد بهره‌برداری قرار گیرند.
 

**********************

پی‌نوشت:
 
نسخه خلاصه‌ترِ این نوشتار ابتدا در تاریخ ۷ آوریل ۲۰۱۵ (۱۸ فروردین ۱۳۹۴)  (به انگلیسی) در وبسایت «ایرانیان» منتشر شد. پیشتر، نوشتاری که دربردارنده‌ی ادعاهای آقای فارسانی بود مورد توجه بسیار قرار گرفته بود و بحث‌های زیادی را موجب شده بود. با انتشارِ نسخه کوتاهِ مقاله‌ی من، بار دیگر نگاه‌ها به موضوع جلب شد، و بحثها در سطحی داغ‌تر ادامه یافت. با این وجود، به محضِ انتشارِ نوشتار من در فضای مجازی، مقاله‌ای که در آن ادعاهای آقای فارسانی مطرح شده بود ناپدید شد، نخست از وبسایت «خودنویس» که ابتدا در آن‌جا منتشر شده بود، و سپس از بالاترین که لینکش در آنجا به اشتراک گذاشته شده بود.
 
اندکی بعد، نیک‌آهنگ کوثر، سردبیر وبسایت خودنویس، بیانیه‌ای منتشر کرد که در آن علتِ حذف مقاله را «فقدان مدرک کافی» دانسته بود، و شگفت این‌که با این وجود باز هم اجازه داده بود مقاله حدود دو ماه روی وبسایت بماند. گفتنی است که نیک‌آهنگ کوثر خود بارها بالاترین را به سانسور متهم کرده بود. ترجمه‌ای فارسی از مقاله من نیز بدون سر و صدا – یعنی بدون اطلاع دادن به من – از روی وبسایت «ایران‌گلوبال» حذف شد؛ و نسخه پی‌دی‌افی که از مقاله‌ی حاوی ادعاهای آقای فارسانی در وبسایت خودنویس تهیه کرده بودم و در وبسایت «مدیافایر» آپلود کرده بودم نیز به دنبالِ شکایت بالاترین حذف شد. فراتر از همه اینها، مقاله اصلی من به انگلیسی در تاریخ ۱۷ آوریل ۲۰۱۵ (۲۸ فروردین ۱۳۹۴) از وبسایت ایرانیان حذف شد.
 
به تازگی، فارسانی نامه اعتراضیِ سرگشاده‌ای خطاب به نیک‌آهنگ کوثر و مهدی یحیی‌نژاد، مدیران خودنویس و بالاترین، نوشته و آنها را به توطئه علیه آزادی بیان متهم کرده است. در آن نامه فارسانی آشکار ساخته که دلیل واقعی حذف آن مقاله از خودنویس و نیز چرخشِ صد و هشتاد درجه‌ایِ نیک‌آهنگ کوثر، تماسِ تهدیدآمیز مهدی یحیی‌نژاد با او بوده است. به گفته فارسانی، یحیی‌نژاد حتی تلاش کرده بوده با خودِ وی نیز به طور خصوصی تماس بگیرد، اما فارسانی این درخواست را رد کرده و پاسخ داده که یحیی‌نژاد بهتر است هر حرفی که دارد در ملا عام بزند.
 
لازم به ذکر است که مقاله‌ی که پیشِ روی‌تان می‌باشد پس از بازبینی‌های بسیار منتشر شده است. در حین نگارش آن، چند مورد از منابعِ درجه اول به طرز شگفت‌انگیزی از اینترنت ناپدید شدند. البته من همیشه یک گام جلوتر از حذف‌کننده‌ها بودم، و نسخه‌هایی از منابع آماده ‌کرده‌ام و آنها را به امانت در اختیار چند نفر از دوستان گذاشته‌ام. برخی از آنها در این نوشتار مورد استفاده قرار گرفتند و بسیاری دیگر نیز برای زمانی که ارجاع به آنها ضرورتِ مطلق پیدا کند کنار گذاشته شده‌اند.
 
**********************

* پی‌نوشتِ دوم: 

برخی منابعِ آنلاین «چشمک» می‌زنند. بعضی وقتها هستند و بعضی وقتها نیستند. امیدوارم که برای خیرِ خودشان هم که شده بالاخره بتوانند بر شک و تردیدشان فائق آیند و یک طرف را انتخاب کنند.

۱۳۹۴ فروردین ۲۹, شنبه

Severe Violation of Freedom of Expression by Balatarin


By Reza Parchizadeh 
 
Freedom of expression is virtually nonexistent in Iran. According to Reporters Without Borders’ 2013 Press Freedom Index, Iran stands at the 174th place – the 6th from the bottom – among the 179 countries assessed with regard to freedom of expression or lack thereof. That is why The UN Refugee Agency has dubbed Iran the “Middle East’s biggest prison for journalists.”

In the absence of freedom of expression in Iran, power has been concentrated in the hands of the Islamic Republic and its functionaries who hold a strict monopoly on the media. As such, they don’t allow others to freely express their opinions on political, social, cultural, environmental, etc. issues and problems, which has largely contributed to the creation of a monophonous and monolithic state in Iran. This in turn has forced many Iranian writers, journalists, critics, dissidents, and… to seek freedom of expression elsewhere, usually at a high price, in the face of many adversities and even at risk of losing their lives. In fact, it can be said that virtually all the Iranian public platforms that in one way or another oppose or criticize the regime in Iran are based overseas, especially in Europe and North America.

Among these platforms, the link-sharing websites, due to their giving the users more authority in determining the content of the website – a rather “democratic” feature obviously absent from the mainstream Iranian media, have been very popular. One of the more successful websites in that trend has been Balatarin. According to its Wikipedia page, “Balatarin (Persian: بالاترین, lit., highest) is a Persian language social and political link-sharing website aimed primarily at Iranian audiences. Balatarin does not generate news in-house but provides a hub where users can post links to webpages of their choice, vote on their relevance or significance, and post comments.” Though established long before that, Balatarin came to light since the fraudulent presidential elections of 2009 in Iran due to its independent citizen and journalist users’ sharing the news of and the announcements for the demonstrations against the election results.

However, as time went by and as the website gathered momentum and attracted lots of attention, Balatarin itself began to demonstrate repressive tendencies. In waves of purges, the accounts of the well-known and prestigious users (or rather, IDs) were suspended by the management on the grounds that they had breached Balatarin’s protocol; and the website in general took a more conservative turn with respect to allowing for any kind of content criticizing or opposing the Islamic Republic, so much so that even once a link considered – of course, by the management – to be offensive to the Supreme Leader Ali Khamenei – because it had made fun of him – was removed from the website regardless of the fact that it had attained high rates by the users. 
The users complaining about Balatarin’s removing of a link whose content had made fun of 
the Supreme Leader, Ayatollah Ali Khamenei

A prestigious user, Sadeq Rahimi, who is an Iranian-Canadian clinician and blogger, has dramatically documented the most well-known of these ongoing purges on December 18, 2010 in his weblog, Cultural Logic, under the title “Coup in Balatarin”. As he recounts, “A few minutes ago, the Balatarin management, in an overwhelming and unprecedented crackdown, not only removed a great number of links, but also closed down the accounts of many users (unfortunately, like in the case of [mass] executions by the Islamic Republic, no mechanism exists [through which] to find out about the exact number of the victims of this Balatarin crackdown, but you can see a partial list below)…. It is to be added that the Balatarin management has also taken away the ability to send out invitations from the users. As is clear, Balatarin has carried out a complete coup. Those whose accounts were shut down were mostly popular users who, by sharing links with content against censorship, had protested against the recent trend of widespread censorship on Balatarin.” Rahimi then lists 302 users whose accounts were closed by the management. As it happens, he even put up an effort to encourage the users and other concerned parties to file a complaint against Balatarin with Reporters Without Borders, apparently with no success.
 
Sadeq Rahimi’s blog: “Coup in Balatarin”


After that clampdown, Balatarin issued a statement in which it announced that since Balatarin was not a real society, therefore it could not be governed by the norms of a real society, i.e. through democracy. The statement also paralleled the crackdown on Balatarin’s users with a teacher’s preemptive measure against naughty kids at school who would disturb other good kids. According to this statement, expelling two naughty kids from school, though not “just”, is a “logical” measure to take in order for the good kids to thrive. However, some naughty kids, i.e. users opposing censorship, were eventually allowed to return to the active life on Balatarin by literally “atoning” for their erratic behavior. Rahimi has explicitly stated this in his blog on the coup, and has provided the link to the statement by the Balatarin management asking the users for atonement. The users were directed to send “blank emails” to the management, indicating, according to the management’s description, that “I have calmed down and would like to be part of your community in calmness”.

Guideline for “atonement”. Mitra is known to be a sister to Mehdi Yahyanejad (Balatarin’s founder and manager), and she seems to be working in a managerial capacity on Balatarin. The users sometimes address her as “Balayar”, which means that she is a top moderator of the website. The link containing this statement by her has been removed from Balatarin, but I had already turned it into a PDF.

Many users, however, just sank into silence or chose to go away forever. And this was only one in a string of mass crackdowns by Balatarin that would alienate the more prestigious and intellectual users who had contributed to the creation of the keenly critical aura that had made Balatarin an epicenter of political change. In hindsight, it can be seen that the continuous crackdowns by Balatarin on its independent users directly contributed to the decline of the Farsi blogsphere which in turn opened the way for the return of the regime’s discourse to and then its dominance on the net, because the critical independent bloggers who had thrived by posting their blogs to Balatarin would be denied an important popular public platform after each crackdown. As a result, some of the most qualitied weblogs that criticized the regime would gradually go down and eventually cease. Around six months after the first large-scale crackdown, one of the Balatarin old users called “Andisheh” (Intellect) drew a very tragic portrait of Balatarin and the Farsi blogsphere in a long elegy that itself can be the subject of a separate article.

As such, these days links with “substantial” critical content against the regime rarely get posted to Balatarin, and even if posted, hardly get a chance to become visible on the website due to employment of a selective process by the management that favors links with little or no criticism of the regime in general, or at most links that offer no substantial threat to the regime. Instead, the bulk of the content is now purportedly inclined towards supporting a particular faction of the Islamic Republic called “The Reformists” who have long penetrated the media in the West by mass-migrating to the Western countries.

As a matter of fact, a great host of Balatarin users have long been complaining about harsh censorship and slanted presentation of content in favor of the so-called Reformists, even in breach of Balatarin’s own internal regulations. Now, these Reformists are mainly the followers of the two former presidents Hashemi and Khatami who, though standing at some angle with respect to the Supreme Leader, still advocate the continuation of the same state structure in Iran, i.e. without any fundamental change towards democracy. The incumbent President, Hassan Rouhani, backed by both Hashemi and Khatami, can be said to constitute a somewhat more conservative continuation of the Reformists’ discourse.

As a result, it has been many times claimed, both by its users and others, that Balatarin, though receiving aid from organizations worldwide that have a concern for freedom of expression and democracy, and also benefiting from Google service in order to seemingly protect itself from the cyber-attacks by the Islamic Republic, in effect toes the line of the Islamic Republic (or at least a faction of it), the very political entity that it became known for opposing in the first place. 

Recently, an old user and a well-known political activist, Abbas Khosravi Farsani, has claimed that Balatarin sells or in whatever manner puts the users’ information at the disposal of the Islamic Republic. He has claimed that it was in fact his own incognito activities on Balatarin that led to his arrest a couple of years ago by the Islamic Republic’s Ministry of Intelligence.

Farsani, who by that time was one of the top doctoral students in Western Philosophy at University of Isfahan in Iran, used to be a prolific blogger and a political activist who worked incognito, using fake but well-known IDs. He was later forced to flee Iran as he was about to face a heavy sentence, and has since been living abroad as a political refugee. He says that when the agents of the Ministry raided his house, they even had his IP (Internet Protocol) with them, and showed it to him on the spot.

According to Farsani, as Balatarin was the only website that – as a mandatory measure – had access to his IP, and as some of the IDs that were then intimately in touch with him now appear to have top moderating responsibilities with strong pro-regime tendencies on Balatarin, Farsani claims that he is certain it was Balatarin that sold his information to the Intelligence Ministry, and that he sees this as his inalienable right to bring charges against Balatarin at an impartial court of justice in due time. 

Abbas Khosravi Farsani accusing Balatarin of collaborating with the Islamic Republic’s Ministry of Intelligence

As a matter of fact, this is not the first time that Balatarin and some of its users are accused of being related in some way to the Ministry of Intelligence. In a most important instance, four years ago, when the upheaval of the post-presidential elections of 2009 was just beginning to recede, while some of the well-known Balatarin users were chit chatting under a typically mundane link, all of a sudden a heated argument about those events flares up. Amidst the argument, one of the users called “Fox”, apparently angry with another user called “Sashtyani”, reveals a secret about him that, according to Sashtyani, only an agent could have known. Another user, “Gomnamian”, brings this revelation to the attention of the other users. The argument goes like:

Fox [addressing Sashtyani]: I wanna ask you a question. Please tell me the truth. Not that it matters if you don’t, because there is no need for your answer. When you had gone to Turkey, weren’t you temporarily arrested by the Turkish police?

Sashtyani [addressing Fox]: I know something when I say you are an agent of the Ministry of Intelligence! When I was in Turkey, I was arrested for attempting to write graffiti on the wall of the Islamic Republic Embassy in Ankara, and I was later released with the intervention of the Dutch Embassy. Only the embassy staff and my lawyer would know about that incident. Not even my closest friends knew about it, so I conclude that you are an agent of the regime. I had many times brought this to the others’ attention, and I am happy now that you have at last exposed yourself.

This argument is immediately followed by Gomnamian’s comments. According to Gomnamian, that same Fox had indeed been behind the mass expulsion of the formerly mentioned three hundred and counting users by Balatarin by having started an incident that would lead to a split between the users and the management. Incidentally, again according to Gomnamian, the Balatarin management had supported Fox’s stance during that incident. It is to be mentioned that this Gomnamian would later reveal his identity. He is an Iranian blogger living in England, and he has introduced himself as Yashar Parsa


The crux of the argument between Fox & Sashtyani that Gomnamian brings to light in the comment sections of two separate links. Both links have been removed from Balatarin, but I had already turned them into PDF.

In the end, the instances referenced in this article are only a handful from a great pool of references that claim Balatarin severely violates freedom of expression in favor of the Islamic Republic, either by continually suppressing and occasionally purging the critical users, or by mostly allowing for material that is hardly critical of the regime. Some of these, in addition to those already mentioned, include












Nevertheless, the Balatarin management, though in charge of a public platform benefitting from humanitarian aid for propagating freedom of expression and democracy, has never shown any hint of public responsibility as to publicly and officially answer the charges brought against it. As a result, this piece has been penned in order to issue a warning to all those who care for the freedom of expression anywhere around the world and especially in Iran, and also to demonstrate that how public resources meant for good intentions can be used in achieving dubious ends when there is no informed and responsible supervision.

 **************

* Follow-up: A shorter version of my article was originally posted to Iranian.com (in English) on April 7, 2015. The article with Mr. Farsani’s claims had already attracted a lot of attention and generated a great deal of argument. When it was followed by the short version of my article, interest was renewed and controversy continued on a more heated level. However, as soon as my article appeared on the net, the article referencing Farsani’s claims disappeared, first from Khodnevis where it had been originally posted, and then from Balatarin where it had been shared.

A little later, the Khodnevis’ editor-in-chief, Nikahang Kowsar, issued a statement in which he ascribed the removal of that article to “insufficient evidence”, ironically after he had let it stand there on the net for around two months. Kowsar himself had many times accused Balatarin of censorship. A Farsi translation of my article was also silently – that is, without notifying me –removed from Iran Global, and the PDF that I had created from the article containing Farsani’s claims on Khodnevis and had uploaded on MediaFire was also taken down as a result of a Balatarin complaint. To top that all, my original article in English was removed from Iranian.com on 4/17/15. 

Most recently, Farsani has written an inflammatory open letter to both Nikahang Kowsar and Mehdi Yahyanejad, the Khodnevis and Balatarin managers respectively, accusing them of conspiring against freedom of expression. In that letter, Farsani has revealed that the true reason behind the removal of the article containing his claims from Khodnevis and Kowsar’s taking a dramatic turn has been Yahyanejad’s contacting Kowsar and threatening him. As Farsani says, Yahyanejad had even attempted to contact him in private, but he had refused and replied that Yahyanejad had better state whatever he would in public.

It is to be noted that this article went through many reconsiderations. During the time of composition, a number of primary sources referenced in this article were strangely removed from the net. However, I was always one step ahead of the removers by making copies of those sources and placing them in safekeeping with various friends. Some of those copies have been used in this article while many more have been kept for a time when referencing them becomes an absolute necessity. 

 P.S.: Some of the online sources keep “flickering”. Sometimes they are there and sometimes not. I hope they can overcome their doubts and finally come down on one side, if for nothing else than for their own good.

**************

نوشتارهای مرتبط:

۱۳۹۴ فروردین ۲۶, چهارشنبه

تحریم «بالاترین» توسط جمعی از کاربران

یکی از کاربران شناخته‌شده: «بالاترین» عامل شناسایی و بازداشت من شد

**********************
 
توضیح: این مطلب پس از حذف از وبسایت‌های خودنویس و بالاترین - که اولین بار در آنجا منتشر شد - دوباره عینا در وبلاگ «نجواهای نجیبانه» بازنشر می‌شود.

توضیحات تکمیلی درباره ماجرای پس از انتشار این مطلب در نوشتار زیر:



تحریم «بالاترین» توسط جمعی از کاربران
یکی از کاربران شناخته‌شده: «بالاترین» عامل شناسایی و بازداشت من شد

 

در اعتراض به رویه در پیش گرفته شده از سوی بالاترین، از ساعت ۲۴ امروز دوم اسفند تا ساعت ۲۴ نهم اسفند به وقت تهران، به مدت یک هفته، کاربران معترض بالاترین از فعالیت در این سایت خودداری می‌کنند.

خودنویس: جمعی از کاربران وب‌سایت
«بالاترین»، در دفاع از آزادی بیان و دموکراسی، حریم خصوصی و امنیت کاربران و در اعتراض به روند روبه رشد عدم رعایت اصل بی‌طرفی، عدم پایبندی بالاترین به قوانین اعلام‌شده خودش، عدم برخورد با کاربران متخلف، جانبدار، فحاش و ترول و حمایت از آنها و دادن اختیارات ویژه از جمله «بالایاری» به آنان و نیز اصرار بر تک‌صدایی در بالاترین و حذف، سانسور و فیلتر صدای مخالف در این وب‌سایت، از «خودنویس» خواسته‌اند که در اعلام تحریم چند روزه «بالاترین» پیش‌قدم شود.

به گفته کاربران معترض، در صورت عدم تغییر سیاست‌های حذف، سانسور و فیلتر در بالاترین، و عدم تضمین حقوق و امنیت کاربران، روش‌های اعتراضی دیگری به مرحله اجرا در خواهد آمد.
 
جمعی از اعضای بالاترین که عضو خودنویس نیز هستند، مطلب زیر را تهیه کرده‌اند:
خواسته کاربران از مدیران بالاترین، تضمین امنیت کاربران، تغییر سیاست‌های نادرست، پایبندی بالاترین به قوانین خودش و ایجاد شفافیت در قوانین، تعامل با کاربران، که اعتبار وب‌سایت از آنهاست، برخورد با کاربران متخلف و سلب اختیارات ویژه، مصونیت آهنین و «بالایاری» از آنان، برخورد با لینک‌های تجاری و سکسی و پاسخگویی رسمی بااترین در این زمینه‌ها است.
 
در عین حال، تاکید ما بر این است که هدف این کار، بهبود کیفیت بالاترین در راستای هدف آزادی بیان و دموکراسی است و امیدواریم مدیران بالاترین نیز پاسخگوی اعتراضات کاربران باشند، خودنویس نیز برای انتشار صداهای مختلف، اعلام آمادگی می‌کند.
 
اما چرا تحریم؟! 

بهتر است بیش از این هیچ توضیحی ندهیم، فقط کامنت‌های زیر این لینک را بخوانید، ما هیچ قضاوتی نمی‌کنیم، قضاوت با شما...

یکی از کاربران شناخته‌شده:
«بالاترین» باعث شناسایی و بازداشت من شد
 
در همین ارتباط، عباس خسروی فارسانی، یکی از کاربران باسابقه بالاترین (AzadAzadeh) و نیز از دوستانی که در خودنویس نیز حساب کاربری دارد و نوشتارهایش را منتشر می‌کند، مطلبی را برای‌مان ارسال کرده‌اند که آن را عینا نقل می‌کنیم و در ادامه، چند لینک هم در زمینه مسائل بااترین در چند ماه اخیر ذکر می‌کنیم:
 
دیروز دوستان وب‌سایت خودنویس با من تماس گرفتند و لینکی فرستادند و گفتند که جمعی از کاربران می‌خواهند بالاترین را چند روز تحریم کنند. مدتی بود فعالیت بسیار اندکی در بالاترین داشتم، اما لینک و کامنت‌ها را که دیدم، اصلا تعجب نکردم، هرچند این حجم از قانو‌ن‌شکنی، سانسور، فیلتر، استبداد و خفقان در شبکه اجتماعی بالاترین، که ادعای دموکراسی و آزادی بیان دارد، واقعا حیر‌ت‌انگیز بود.
 
شاید برخی دوستان بدانند که من به علت فعالیت‌های مجازی در ایران، توسط پلیس فتا و وزارت اطلاعات، شناسایی و بازداشت شدم (موضوع داغ بالاترین) و در حالی که از هیچ رانتی استفاده نکرده بودم و با رتبه ۴۱ کنکور سراسری و رتبه ۱ دکتری، در دانشگاه درس خوانده بودم، با اخراج از دانشگاه در زمان بازداشت، سه ماه مانده به پایان دوره دکترا، از دفاع از تز دکترایم و نیز ادامه تدریس در دانشگاه محروم شدم (گزارش سالانه عفو بین‌الملل و بیانیه مشترک عفو بین‌الملل، شیرین عبادی، شورای دفاع از حق تحصیل و عدالت برای ایران) و نهایتا هم ناچار به خروج غیرقانونی از وطن و آوارگی و غربت‌نشینی شدم، که شرح مختصری از آن را در آغاز کتاب «نجواهای نجیبانه» و نیز نامه‌ای سرگشاده به علی خامنه‌ای نوشته‌ام.
 
یکی از چهار اتهام من، «عضویت در دسته‌جات معاند نظام، وابسته به صهیونیست‌ها» بود و این اتهام صرفا به دلیل داشتن حساب کاربری و فعالیت در وب‌سایت بااترین به من منتسب گردید.
 
در دو روزی که در بازداشتگاه پلیس فتای اصفهان بودم، و پیش از انتقال به بازداشگاه «الف. طا» وزارت اطلاعات در اصفهان، سرهنگ ستار خسروی، رئیس وقت پلیس فتا و فرمانده کنونی پلیس آگاهی اصفهان و نیز بازجوهای وزارت اطاعات در ۱۸ روز بازداشت بعدی در بازداشتگاه «الف. طا»، بسیار به دنبال دستیابی به مدارک و اعترافاتی از من در زمینه وابستگی به اسرائیل، آمریکا و انگلیس بودند و البته هیچ چیزی پیدا نکردند و نهایتا فعالیت من در وب‌سایت بااترین را دلیل وابستگی به اسرائیل معرفی کردند!

اما در همین زمینه، خاطره جالبی از بازجویی‌های پلیس فتا بگویم:
 
در جلسات بازجویی از یکی از بازجویان پلیس فتا که کارهای فنی و اینترنتی شناسایی من را انجام داده بود، پرسیدم جدای از همه مباحث، هیچ‌کس، حتی همسرم، از فعالیت‌های من خبر نداشت، همه فعالیت‌های من نیز با نام مستعار (آزاد آزاده) بود، تمام مسائل امنیتی را هم رعایت می‌کردم، چطور من را شناسایی کردید؟
 
پاسخ داد که محرمانه است، اما دستور از تهران داشتیم و اجمالا می‌گویم که ما اگر نیاز باشد، در خارج از کشور هم هرچقدر لازم باشد، هزینه می‌کنیم تا به هدف‌مان برسیم!
 
روزی که ماموران امنیتی برای بازداشتم به خانه آمدند، با مجموعه‌ای از پرینت‌ها از کتاب، وبلاگ و صفحه فیس‌بوک «نجواهای نجیبانه» و... و نیز شماره IP وارد خانه شدند. اما چطور به IP من دسترسی پیدا کردند؟ و در خارج از کشور، در چنین مواردی، کجا هزینه می‌کنند؟

سوالی بزرگ که تا همین اواخر همچنان برایم بدون پاسخ باقی مانده بود، هرچند با توجه به برخی شواهد، همواره یکی از گزینه‌های احتمالی جدی را وب‌سایت بالاترین می‌دانستم.
 
تا این که خودم بررسی دقیق‌تری کردم، سوابق ارتباط‌های بسیار محدود مجاز‌ی‌ام را در آن زمان بررسی کردم و اخیرا برخی دوستان بالاترین و خودنویس، مطالبی در این زمینه را در اختیارم گذاشتند.
 
من که فلسفه خوانده‌ام و بر فلسفه اخلاق متمرکز بود‌ه‌ام، آموخته‌ام که اصولا تا شواهد و قرائن کافی و قطعی به دست نیاورد‌ه‌ام، از داوری بپرهیزم و اگر جز این بود، در همان آغاز، متهم اصلی شناسایی‌ام را بالاترین معرفی می‌کردم.
 
اما اکنون با توجه به شواهد قطعی و بدون تردید، که بنا به دلایلی از ارائه جزئیات آنها معذورم، می‌گویم که IP من از طریق وب‌سایت بالاترین در اختیار دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی قرار گرفته است.
 
کاربران و بالایارهایی در این وب‌سایت، که تعداد حساب‌های کاربری آنها در بالاترین هم کم نیست، و روش آنها هم برای کاربران شناخته‌شده است و هویت واقعی شاخص‌ترین آنها و نیز ارتباط‌های او با افراد خاص دارای قدرت و نفوذ و نهادهای امنیتی برای من محرز است، با داشتن دسترسی‌های ویژه به اطلاعات کاربران، آنها را در اختیار دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسامی قرار می‌دهند.
 
چندی پیش یکی از دوستان به نقل از منبع معتبری می‌گفت که زمانی مهدی هاشمی رفسنجانی با من تماس گرفت و گفت وب‌سایت بالاترین را برایم بخر!
 
به هر روی، به نظر من، جمهوری اسلامی نشان داده است حاضر است حتی برای کارهایی بسیار کوچک، هزینه‌هایی بسیار بزرگ از کیسه ملت خرج کند و بنا بر این، به هیچ وجه کار سختی نیست که نهادها و افراد امنیتی جمهوری اسامی، با پرداخت هزینه‌های مادی یا غیرمادی (رانت) مستقیم و غیرمستقیم، مدیریت و هدایت این وب‌سایت را در اختیار بگیرند. فضای حاکم بر وب‌سایت بالاترین نیز هیچ تردیدی بر نفوذ جمهوری اسلامی و دستگاه‌های امنیتی آن در این وب‌سایت باقی نمی‌گذارد.

این‌ها را اجمالا و سربسته گفتم که «در خانه اگر کس است، یک حرف بس است»؛ اما حق شکایت از افراد حقیقی و حقوقی داخل و خارج از کشور و نیز وب‌سایت «بالاترین» در این زمینه را برای خودم محفوظ می‌دارم تا در زمان مناسب در این زمینه اقدام کنم.
 
در نهایت، از همه کاربران محترم بالاترین می‌خواهم به هیچ وجه به فضای این وب‌سایت اعتماد نکنند، بسیار رعایت احتیاط و مسائل امنیتی و حریم خصوصی را داشته باشند و من نیز همراه دوستان در هر فعالیت تحریمی همکاری می‌کنم و از سایر کاربران نیز می‌خواهم برای امنیت خود و دیگران هم که شده، صدای‌شان را به مدیران بالاترین و نهادهای مدافع دموکراسی، آزادی بیان و حقوق بشر برسانند.
 
همچنین از آقای نیک‌آهنگ کوثر و تمام افرادی که امکان آن را دارند، تقاضا می‌کنم با توجه به شرایط موجود، در صورت عدم تغییر روش بالاترین و تضمین قابل تایید امنیت و حریم خصوصی کاربران و چندصدایی، دموکراسی و آزادی بیان در این وب‌سایت، به فکر تدارک پلتفورم جایگزین برای بالاترین باشند.



کامنت اهانت‌آمیز نسبت به نیک آهنگ کوثر ساعت‌ها با وجود حضور بالایارهای بالاترین، پاک نشد.

لینک و بقیه کامنت‌ها
 

======
 
لینک‌هایی در ارتباط با روش و رویه بالاترین در چند ماهه اخیر که البته صرفا «مشتی نمونه خروار» هستند:
(توجه به محتوای لینک‌ها و کامنت‌های آنها)
 















حمایت شخصیت‌ها و طیف‌های سیاسی و اجتماعی از محمد خاتمی، همزمان با تمسخر و تخریب وی توسط سایت‌های نیک‌آهنگ کوثر 
(موضوع داغ بالاترین، پس از چند ساعت، تیتر تغییر پیدا کرد و لینک‌های انتقادی از اصلاح‌طلبان از آن حذف شدند، تیتر جدید):

===== 

آقای نیک آهنگ کوثر! چرا تسلیم مافیای رسانه‌ای اصلاح طلبان حکومتی شدید؟

**********************

 نوشتارهای مرتبط:
تحریم «بالاترین» توسط جمعی از کاربران؛ یکی از کاربران شناخته‌شده: «بالاترین» عامل شناسایی و بازداشت من شد (حذف‌شده از وبسایت‌های خودنویس و بالاترین)

نقض گسترده آزادی بیان توسط «بالاترین»

Severe Violation of Freedom of Expression by Balatarin
 

**********************

آقای نیک‌آهنگ کوثر!
همواره برای پایبندی شما به دموکراسی و آزادی بیان احترام قائل بوده‌ام و مطمئن هستم این بار نیز فشارهای غیرمنطقی و «سنبه پرزور»، شما را وادار به تسلیم در مقابل «مافیای رسانه‌ای اصلاح‌طلبان حکومتی» کرده است؛ اما ای کاش تسلیم «سنبه پرزور» نمی‌شدید و روش منطقی‌تر و دموکراتیک‌تری را انتخاب می‌کردید و همچنان خود را ملتزم به آزادی بیان می‌دانستید. 

اولین آشنایی شخصی من با آقای نیک‌آهنگ کوثر، به حدود دو سال پیش باز می‌گردد؛ در خردادماه سال ۱۳۹۲ که ویرایش جدید کتاب «نجواهای نجیبانه: نقد نظام جمهوری اسلامی ایران و رهبران آن» را منتشر کردم و تمامی وبسایت‌های مافیای رسانه‌ای اصلاح‌طلبان حکومتی، که تقریبا تمام جریان غالب رسانه‌ای را در دست گرفته بودند و هر صدای مخالفی را خاموش می‌کردند، از انتشار هرگونه توضیح یا معرفی کتاب خودداری می‌کردند، او بلافاصله معرفی کتاب را منتشر کرد و از آن به بعد نیز تمام مطالب من بدون هر گونه حذف و سانسور در خودنویس منتشر می‌شد و به این خاطر، همیشه قدردان بوده و خواهم بود.

اما حدود دو ماه پیش به همراه برخی از کاربران وبسایت «بالاترین» در یک حرکت اعتراضی مدنی شرکت کردم، حرکتی که عمدتا توسط کاربرانی که هیچ ارتباطی با خودنویس نداشتند، در اعتراض به سانسور سازمان‌یافته و نبود آزادی بیان، پیشنهاد شد؛ همزمان، پس از بیش از دو سال بررسی، اشاره‌ای سربسته به برخی یافته‌هایم در مورد این وبسایت و به‌ویژه امنیت کاربران داشتم و نهایتا مطلبی آماده شد و در وبسایت خودنویس منتشر گردید. 

لینک دانلود متن کامل نوشتاری که از خودنویس و بالاترین حذف شد

لینک بازنشر نوشتار حذف‌شده در «نجواهای نجیبانه»

از همان زمان، تهدیدها و تهمت‌ها شروع شد و بالاخره پس از دو ماه، آقای نیک‌آهنگ کوثر به من ایمیل زد و گفت فشارهای مختلف و شدیدی از سوی مدیریت وبسایت بالاترین آقای مهدی یحیی‌نژاد بر من وارد شده که مطلب را از خودنویس حذف کنم؛ در پاسخ، این ایمیل را برای او و مهدی یحیی‌نژاد فرستادم، که آن را بدون هیچ‌گونه تغییری در اینجا منتشر می‌کنم:

جناب آقای نیک‌آهنگ کوثر؛
با درود و خسته نباشید؛

درباره مطلبی که در زمینه درخواست حذف مطلبی در زمینه وبسایت بالاترین («تحریم «بالاترین» توسط جمعی از کاربران») که در بخشی از آن، نوشته‌ای از من منتشر شده بود، از سوی آقای یحیی‌نژاد، مدیریت وبسایت بالاترین، لطفا هر گونه خودتان صلاح می‌دانید اقدام بفرمایید، احترام شما به آزادی بیان و تعهدتان به چندصدایی و عدم سانسور، برای من مسلم است و مطمئن هستم که فشارهای غیرمنطقی‌ای به شما وارد شده که مجبور به این کار شده‌اید. اما لطفا در صورت امکان و صلاحدید، توضیح زیر را از طرف من برای آقای یحیی‌نژاد ارسال فرمایید.

با سپاس و احترام،
عباس خسروی فارسانی

 -------------------------
جناب آقای مهدی یحیی‌نژاد؛
مدیر محترم وبسایت بالاترین؛ با سلام و وقت بخیر؛

چند ساعت پیش دوست خوبم آقای نیک‌آهنگ کوثر با من تماس گرفتند و گفتند که شما نامه‌ای تهدیدآمیز خطاب به ایشان نوشته‌اید و در آن، درخواست کرده‌اید مطلبی که با عنوان «تحریم «بالاترین» توسط جمعی از کاربران» در سایت خودنویس منتشر شده و در بخشی از آن، نوشته‌ای از من انتشار یافته، حذف شود. در این زمینه لازم دانستم توضیحات زیر را خدمت شما عرض کنم:

۱- اصولا به گمان من، درخواست حذف مطلب از یک وبسایت، با همان نگاه حذفی، یک‌سویه، انحصارطلبانه و غیرملتزم به دموکراسی، چندصدایی و آزادی بیان، که بر وبسایت بالاترین حاکم است، صورت گرفته است. همان نگاهی که مورد اعتراض من و بسیاری از کاربران مستقل بالاترین اما با نگاهی مخالف با نگاه شما و دوستان‌تان است. به نظر من، شما بهتر بود به جای درخواست غیرمنطقی حذف مطلب، برای یک بار هم که شده، به روشی مسوولانه و پاسخگو عمل می‌کردید.

۲- مطلب مورد نظر، توسط جمعی از کاربران بالاترین و در راستای اعتراض‌ها و پرسش‌های همیشه بی‌پاسخ مانده تهیه شده بود و من نیز در یک حرکت جمعی مشارکت کردم و وبسایت خودنویس، با التزام به آزادی بیان، تنها انتشاردهنده مطلب بود. اما به احترام آقای نیک‌آهنگ کوثر و علاقه‌ای که به وبسایت ایشان و تلاش‌هایشان در زمینه دموکراسی و آزادی بیان دارم، از نظر من و در بخشی که به من مربوط می‌شود، با حذف مطلب از خودنویس، مخالفتی ندارم و به آقای کوثر هم گفته‌ام که بنا بر صلاحدید خودشان، به عنوان سردبیر وبسایت خودنویس، عمل کنند.

۳- من هر آنچه را که لازم و قابل گفتن بود، در همان مطلب گفتم، و تنها هدفم از گفتن سربسته آن سخنان، هشداری ضروری بود به کاربران بالاترین برای امنیت آنها که به هیچ وجه شوخی‌بردار نیست، که «در خانه اگر کس است / یک حرف بس است»؛ اما مطمئن باشید سخن‌های ناگفته و مدارک و مستندات زیادی در اختیار دارم و همان‌طور که همان‌جا هم گفتم، حق شکایت را برای خودم در زمان مقتضی محفوظ می‌دارم، و مساله افرادی که با نگاه حذفی - امنیتی در بالاترین و با ادعای دموکراسی و آزادی بیان و با استفاده از پشتیبانی‌های مادی و معنوی نهادهای حامی دموکراسی، حقوق بشر و آزادی بیان، مشغول سانسور صدای مخالف، ایجاد خفقان و تک‌صدایی و به خطر انداختن امنیت کاربران و سوءاستفاده از اعتماد آنها هستند را، از طرق قانونی پیگیری خواهم کرد و اگر نیاز باشد، با استفاده از روش‌های لازم و همراهی دوستان متعهد به آزادی بیان و دموکراسی، مساله را به مراجع قانونی، سیاست‌گذاران مرتبط و نمایندگان کنگره آمریکا خواهم کشاند.

با احترام؛
عباس خسروی فارسانی
-------------------------

نیک‌آهنگ کوثر در نامه دیگری برایم نوشت که می‌خواهم سرمقاله‌ای بنویسم و در آن بگویم که، به دلیل نبود شواهد، مطلب از خودنویس حذف شده است. برای او نوشتم:

«به نظر شما آیا نبود شواهد است؟ شما که حداقل در جریان بخش زیادی از شواهد هستید و خود شما هم که با بسیاری از آنها و مشکلات مواجه بوده‌اید، حداقل می‌توان گفت عدم امکان ارائه شواهد کامل در فضای عمومی رسانه‌ای. و خودتان به خوبی می‌دانید که جای ارائه برخی شواهد، دادگاه است نه رسانه…؛ شما بهتر از من می دانید که کوتاه آمدن در مقابل این جماعت، باعث جری‌تر شدن آنها می‌شود نه عقب کشیدن.»

اما نیک‌آهنگ کوثر، کوتاه آمد، مطلب را حذف کرد، یک روز پس از آن، وبسایت بالاترین نیز لینک مرتبط را حذف کرد. آقای کوثر نیز بعد از حذف مطلب از خودنویس، سرمقاله‌ای در باره دلایل حذف مطلب منتشر کرد. او در این مطلب، نوشت:

«شورای سردبیری، در انتشار این یادداشت، کوتاهی کرد و مدارک کافی را از نویسنده نخواست…؛ فقدان مدرک کافی باعث حذف نهایی این نوشته از خودنویس شد...؛ به‌واسطه سابقه، تجربه و دقت بالای تیم فنی بالاترین، امکان سوء استفاده از آی‌پی‌های کاربران داخلی، عملا وجود ندارد و این برداشت که آی‌پی کاربران در اختیار دیگران قرار گرفته، نمی‌تواند قابل قبول باشد. برداشت نویسنده بر اساس شواهد، بدون مستند فنی نه قابل قبول است و نه قابل انتشار...»

جالب توجه است که پس از حذف مطلب، از وبسایت خودنویس و بالاترین، برخی دیگر از دوستان، از جمله آقایان رضا پرچی‌زاده (لینک اول، لینک دوم، لینک سوم، لینک چهارم، لینک پنجممحمود دلخواسته و فضائل عزیزان (لینک اول، لینک دوم)، مطالبی به انگلیسی و فارسی در همین زمینه منتشر ساختند. اما با کمال تاسف، رویه حذف و سانسور، در مورد این مطالب هم ادامه پیدا کرد، از جمله مطلب فارسی از وبسایت ایران‌گلوباللینک آن در بالاترین) و حتا فایل پی‌دی‌اف متن حذف‌شده از خودنویس که در وبسایت مدیافایر آپلود شده بود، بدون هرگونه هماهنگی با نویسنده و لینک‌گذار، حذف شدند! 

در اینجا فقط می‌خواهم از آقای نیک‌آهنگ کوثر بپرسم که آیا شما قاضی هستید و آیا برای تمام ادعاهای تمام نویسندگان در خودنویس، اول از نویسنده تمام مدارکش را، از جمله موارد محرمانه و مربوط به حریم خصوصی را، در حدی که امکان اثبات ادعا در دادگاه‌های آمریکا بر اساس آنها وجود داشته باشد، می‌خواهید؟ یا این‌که هر نویسنده، خود مسوول سخنانش هست؟

آیا اگر کسی در وبسایت شما به نقض حقوق بشر یا اعدام در دادگاه‌های جمهوری اسلامی اعتراض کرد، اول از او مدارکش را برای اثبات ادعاهایش در دادگاه مطالبه می‌کنید؟

آیا خود شما بارها نسبت به «معجزات بالاترینی» معترض نشده بودید؟ پس چه شد که ناگهان مدافع بالاترین شدید؟ آیا این هم از «معجزات بالاترینی» است؟

آیا خود شما نبودید که این سوال را مطرح کردید: «آیا نهادهای مدافع دموکراسی در واشینگتن، از روند تغییرات در بالاترین مطلع هستند؟» آیا شما نبودید که در اعتراض به بالاترین نوشتید:

«مطمئنا کسانی که ناظر سیاست‌های جدید شبکه اجتماعی بالاترین هستند، متوجه تغییرات جدید و شدید این مجموعه شده‌اند. معلوم نیست سیاست جدید بالاترین، برگرفته از روش‌های نظارت شورای نگهبان است یا نه؟ این تغییرات با اعتراض‌هایی نزد کاربران منتقد دولت روحانی و همچنین منتقدان اصلاح‌طلبان حکومتی روبه‌رو شده است...؛ آیا قرار است لینک‌هایی که عملکرد رئیس جمهوری نظام اسلامی را زیر سوال می‌برد، برای رضایت مجموعه‌ای نادیده گرفته شود؟»

جناب آقای نیک‌آهنگ کوثر!
آیا شما به سِرور بالاترین و تمامی مسائل فنی و مدیران و بالایاران این وبسایت و دیدگاه‌ها و اسناد معترضان به بالاترین احاطه کامل دارید که این‌گونه قاطعانه بالاترین را از هر گونه اتهامی مبرا می‌کنید و به جای قاضی می‌نشینید و جای شاکی و متهم را عوض می‌کنید؟

شما می‌توانستید مطلب را منتشر نکنید، اما وقتی مطلب را منتشر کردید، حذف مجدد و بدون دلیل موجه آن، هم ضربه به اعتبار خودتان بود و هم من. آیا بهتر نبود به جای حذف مطلب، از مدیران بالاترین نیز می‌خواستید به جای ایمیل‌های تهدیدآمیز و برداشتن شمشیر حذف و سانسور، جوابیه‌شان را برای انتشار در خودنویس منتشر کنند و از من و دیگر کاربران بالاترین نیز می‌خواستید دیدگاه‌هایمان را مطرح سازیم؟

آقای نیک‌آهنگ کوثر!
همواره برای پایبندی شما به دموکراسی و آزادی بیان احترام قائل بوده‌ام و مطمئن هستم این بار نیز فشارهای غیرمنطقی و «سنبه پرزور»، شما را وادار به تسلیم در مقابل «مافیای رسانه‌ای اصلاح‌طلبان حکومتی» کرده است؛ اما ای کاش تسلیم «سنبه پرزور» نمی‌شدید و روش منطقی‌تر و دموکراتیک‌تری را انتخاب می‌کردید و همچنان خود را ملتزم به آزادی بیان می‌دانستید.


در پایان چند نکته را خطاب به آقای یحیی‌نژاد می‌نویسم:
جناب آقای یحیی‌نژاد گرامی؛

اخیرا در پیامی خواستار تماس تلفنی با من در مورد ایمیل ارسالی شده بودید. به گمانم بهترین راه برای شما، همان‌طور که پیش‌تر نیز گفتم، اتخاذ رویکرد مسوولانه و پاسخگویانه و طرح دیدگاه‌هایتان در فضای عمومی است. من نیز حتما پاسخگو خواهم بود؛ و البته راه دادگاه برای شما و نیز من، باز است.

مگر کاربران مستقل بالاترین از شما چه خواسته بودند؟ خواسته آنها صراحتا این موارد بود:

«در دفاع از آزادی بیان و دموکراسی، حریم خصوصی و امنیت کاربران و اعتراض به روند روبه رشد عدم رعایت اصل بی‌طرفی، عدم پایبندی بالاترین به قوانین اعلام‌شده خودش، عدم برخورد با کاربران متخلف، جانبدار، فحاش و ترول و حمایت از آنها و دادن اختیارات ویژه از جمله «بالایاری» به آنان و نیز اصرار بر تک‌صدایی در بالاترین و حذف، سانسور و فیلتر صدای مخالف در این وب‌سایت...، خواسته کاربران از مدیران بالاترین، تضمین امنیت کاربران، تغییر سیاست‌های نادرست، پایبندی بالاترین به قوانین خودش و ایجاد شفافیت در قوانین، تعامل با کاربران، که اعتبار وب‌سایت از آنهاست، برخورد با کاربران متخلف و سلب اختیارات ویژه، مصونیت آهنین و «بالایاری» از آنان، برخورد با لینک‌های تجاری و سکسی و پاسخگویی رسمی بالاترین در این زمینه‌ها است...».

آقای یحیی‌نژاد،
من در استبداد داخل ایران، به خاطر پایداری بر سخن حق، از هر آنچه داشتم، گذشتم و جانم را در کف گرفتم و زندگی‌ام را در کوله‌باری گذاشتم و به امید ادامه تلاش‌هایم در راه رهایی، آگاهی، آزادی و دموکراسی، از راه کوه و دره، پای در دیار آوارگی نهادم. من که در مقابل بزرگ‌ترین دیکتاتورهای دوران، کوتاه نیامده‌ام، یقین داشته باشید در مقابل دیکتاتورهای کوچک، به هیچ وجه، راه تسلیم را انتخاب نخواهم کرد.

توضیح عباس خسروی فارسانی: این مطلب، همزمان برای انتشار در وبسایت خودنویس، ارسال شده است. بدیهی است در صورت انتشار، مسوولیت تمام مطالب، با نویسنده است نه خودنویس. 

با احترام،
عباس خسروی فارسانی
۲۶ فروردین ۱۳۹۴