صفحات

۱۳۹۶ آذر ۲۶, یکشنبه

از این ستون به آن ستون جمهوری اسلامی هیچ فرجی نیست

از این ستون به آن ستون جمهوری اسلامی 
هیچ فرجی نیست
 
 (عباس خسروی فارسانی)

توضیح: این نوشتار تحلیلی نخستین بار در آذرماه ۱۳۹۴ در وبسایت خودنویس منتشر شده است

چکیده: 

اما پس از دو سال، وعده‌های روحانی، پوچ و پوشالی از آب درآمد و فریبایی‌های «فریدون»، جز فریب، حاصلی نداشت؛ اوضاع، بد و بدتر شد و از توافق هسته‌ای، آبی برای مردم، گرم نشد و نخواهد شد؛ جامعه جهانی نیز فهمید که ماهیت جمهوری اسلامی، تغییرپذیر نیست؛ هر چند، مکارانه‌تر و زیرکانه‌تر از همه، «رهبر نظام جمهوری اسلامی» (و نه فقط شخص سید علی خامنه‌ای) فهمید که مردم، به‌زودی درخواهند یافت که بار دیگر چه کلاه بزرگی بر سر آنها رفته و اوضاع اقتصادی و اجتماعی آنها بدتر هم خواهد شد و آماده اعتراض خواهند گشت؛ پس با کلیدواژه «نفوذ»، زمینه را برای «نعوظ» استوانه‌های سرکوب آماده ساخت.

متن کامل نوشتار:

دیو جماران جام زهر خود را در کاسه‌ی سر جوانان ایران نوشیده و رفته بود، خامنه‌ای، رئیس‌جمهور اهل شعر و رمان و پیپ، رهبر شده بود، جنگ به پایان رسیده بود، دوران سردار سازندگی فرا رسیده بود، اکبر و رهبر، خود را چون فرشته‌ی نجات مردم، بزک کرده بودند و مردم، چشم به معجزه‌ی آنها داشتند؛ اما...، با پایان دوران ریاست جمهوری رفسنجانی، همه گمان کردیم او، دیوی است که باید بیرون رود و فرشته‌ای برای اصلاح بیاید و با دیو رهبر و اکبر مبارزه کند و آن فرشته را در چهره‌ی دروغ‌گوی فریبای دیگری با نام سید محمد خاتمی جستجو کردیم.

هیچ‌گاه از خود نپرسیدیم که آیا مشکل از افراد و اشخاص است یا از ساختار و نظام؟ آیا ساختاری فاسد و اصلاح‌ناپذیر، با تغییر افراد، به‌سامان خواهد شد یا این‌که بازی ما در زمین استبداد، از طریق انتخابات و...، باعث مشروعیت‌بخشی به این نظام فساد و بازسازی و فربه‌تر شدن استبداد، خفقان و سرکوب خواهد شد؟

محمد خاتمی هشت سال با خنده و گریه، مردم را فریب داد، دروغ گفت و نظام را تنومند ساخت و از پرتگاه سقوط نجات داد؛ پس از آن، نوبت کسی بود که از هزینه‌ای که «سید خندان» در حساب نظام ریخته بود، بهره‌برداری کند و مردم را «گریان‌تر» سازد و جلوه «قهاریت» اسلام را برجسته سازد و نظام را جسورتر نشان دهد، پس احمدی‌نژاد، ناگهان از میان «لُپ‌لُپ» نظام، آشکار شد و البته وظیفه خود را در ساختار جمهوری اسلامی به‌خوبی انجام داد. پس از او، در این چرخه‌ی فاسد و دور باطل، نوبت کسی بود که «چهره رحمانی» اسلام و نظام را برجسته سازد و این بار، حسن روحانی، «امام»ساز و نماد نیرنگ نظام، یار غار اکبر و همراه رهبر را روانه ساختند تا ماله‌به‌دست و دروغ بر لب، یک بار دیگر نشان دهد که «و مکروا و مکر الله والله خیرالماکرین»! و البته، روحانی، مکری دیگر نیز بر اندوخته‌های مکارانه خود افزود تا راه «فرجی» بر ستون لرزان نظام بگشاید: «توافق هسته‌ای»؛ هر چند نظام، خود به خوبی می‌دانست که مشکلات به‌وجود آمده، نه برآمده از ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد بود و نه تحریم‌ها، بلکه برخاسته از نظام ناکارآمد و ساختار فاسدی بود که از درون، پوسیده شده و هیچ بخشی از آن، قابل استفاده نیست؛ اما باید لباسی زیبا بر این درون گندیده پوشاند و آن را به خریداران ناآگاه فروخت؛ 


و به این ترتیب، جواد ظریف را با لبخندی به سراغ جامعه جهانی فرستادند و در درون کشور، همه کوزه‌ها را بر سر محمود احمدی‌نژاد شکستند و تمام مطالبات انباشته و آشکار و پنهان مردم را به «رفع حصر» فرو کاستند و از این رهگذر، بار دیگر مشروعیت داخلی و بین‌المللی کسب کردند و گفتند فعلا از این «برهه‌ی حساس» بگذریم، که «از این ستون، به آن ستون، فرج است»! اما پس از دو سال، وعده‌های روحانی، پوچ و پوشالی از آب درآمد و فریبایی‌های «فریدون»، جز فریب، حاصلی نداشت؛ اوضاع، بد و بدتر شد و از توافق هسته‌ای، آبی برای مردم، گرم نشد و نخواهد شد؛ جامعه جهانی نیز فهمید که ماهیت جمهوری اسلامی، تغییرپذیر نیست؛ هر چند، مکارانه‌تر و زیرکانه‌تر از همه، «رهبر نظام جمهوری اسلامی» (و نه فقط شخص سید علی خامنه‌ای) فهمید که مردم، به‌زودی درخواهند یافت که بار دیگر چه کلاه بزرگی بر سر آنها رفته و اوضاع اقتصادی و اجتماعی آنها بدتر هم خواهد شد و آماده اعتراض خواهند گشت؛ پس با کلیدواژه «نفوذ»، زمینه را برای «نعوظ» استوانه‌های سرکوب آماده ساخت.

آری، تجربه نشان داده و تحلیل تئوریک، آشکار می‌سازد که «استبداد دینی» (بدترین نوع استبداد)، اصلاح‌پذیر نیست و راه رهایی از این دور باطل و چرخه‌ی فاسد، در درون دَوَران این دایره قرار ندارد؛ پس راه رهایی از اختاپوس جمهوری اسلامی چیست؟ «رهایی، رایگان نیست»، اما حداقل شایسته و بایسته است که کم‌ترین هزینه را برای آن پرداخت کنیم و آن هم هزینه‌ای نیست جز عدم تامین هزینه نظام؛ این‌که هزینه و سوخت موتور نظام در حال فرسایش و فروپاشی جمهوری اسلام را تضمین نکنیم و به دست خودمان، به این نظام سراپا جنایت و خیانت، مشروعیت نبخشیم و کوره آدم‌سوزی جمهوری اسلامی را برای سوزاندن خود و فرزندانمان، سوزان و فروزان نگاه نداریم. آیا این عاقلانه است که به دست خودمان، آتشی را برافروزیم که تا کنون جان و روان بسیاری را نابود ساخته، میلیون‌ها نفر را به کام مرگ آنی انداخته یا به حال مرگ تدریجی درانداخته؟ و مهم‌ترین و کم‌هزینه‌ترین اقدام در این راستا، نافرمانی مدنی، عدم مشارکت در نمایش‌های ساختار جمهوری اسلامی و بازی نکردن در زمین نظام است.

به هر حال، گذشته‌ها گذشته، هر چند اثرات آن، به‌ویژه در عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی، صدها سال باقی خواهد ماند، اما به‌جای امید واهی و گفتن این‌که «از این ستون به آن ستون فرج است»، بهتر است با سوخت‌رسانی به موتور نامیزان و گرم کردن تنور در حال خاموشی جمهوری اسلامی، «ظهور» هر روزه این نظام را تکرار و بسامد آن را بلندتر نکنیم و به آن «فرج» و گشایش نبخشیم و امروز و آینده خود و فرزندان‌مان را ویران‌تر و سیاه‌تر نسازیم و اگر چنین کردیم، پیش و بیش از هر چیز، شایسته است خودمان را ملامت کنیم که «خودکرده را تدبیر نیست»! تا زمان انتخابات بعدی، قطعا توپخانه‌های رسانه‌ای داخلی و بین‌المللی، با قطبی‌سازی فضای سیاسی کشور و ابلیس و قدیس و اهورا و اهریمن سازی‌های دروغین و گسترده، بار دیگر تلاش خواهند کرد نظام یک‌دست اما لرزان خود را، نظامی مردمی با قطب‌بندی‌های دموکراتیک نشان دهند و امید واهی برای بهبود اوضاع در دل و درون مردم ایجاد کنند، اما بدون هیچ‌گونه تعارف، باید گفت که «خر، داغ می‌کنند» و هیچ «بوی بهبودی از اوضاع ایران» در این مسیر، شنیده نخواهد شد.

ممکن است بگویید اگر هیزم تنور انتخابات نظام را فراهم نکنیم و آن را خاموش سازیم، تنوره آتش جنگ داخلی، ایران را خواهد سوخت و ایرانیان را به کام خود خواهد کشید؛ ایران، سوریه و عراق می‌شود و داعشیان بر ما حکم خواهند راند؛ اما این هم فریب، دروغ و «لولوی سر خرمنی» بیش نیست، باید به نظام دروغ و دغل و فریب و نیرنگ نشان دهیم که «آن ممه را لولو بُرد!»؛ همه چیز در دست خود «ما مردم ایران» است، اگر ما بخواهیم، اگر «من و تو ما بشویم»، آگاه باشیم و «داعش‌اندیش» نباشیم، «با دوستان، مروت و با دشمنان، مدارا» داشته باشیم، به‌راحتی می‌توانیم ماشین سرکوب نظام را، که در مقابل سیل بنیان‌کن اراده‌ی مردم، هیچ است، خاموش سازیم و خانه‌مان را آزاد و آباد سازیم؛ پس بیاییم «دست در دست هم نهیم به مهر؛ میهن خویش را کنیم آباد» و آگاه و آزاد... 

و در پایان، سوالی برای اندیشیدن:

آیا بهتر نیست اگر برای آزادی، هزینه نمی‌دهیم، حداقل برای استبداد، هزینه نکنیم؟ 


نوشتارهای مرتبط:

اختاپوس جمهوری اسلامی و هیاهوی بسیار برای هیچ

اختاپوس جمهوری اسلامی و 
«هیاهوی بسیار برای هیچ»

«چه کسی می‌خواهد من و تو ما نشویم؟»
 
 (عباس خسروی فارسانی)

توضیح: این نوشتار تحلیلی نخستین بار در شهریور ماه ۱۳۹۳ در وبسایت خودنویس منتشر شده است



چکیده:

تمام بازی انتخابات سال هشتاد و هشت و «جنبش سبز»، حتا اگر شکل‌گیری آن را ناشی از فوران موج آزادی‌خواهی و آگاهی‌خواهی مردم بدانیم، در ادامه تحت هدایت، مدیریت و کنترل کامل قرار گرفت؛ برای بخش گسترده‌ای از مردم، انتخابات صرفا بهانه‌ای بود برای ابراز و اظهار نارضایتی عمومی. میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد (با حمایت و هدایت هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی) که به عنوان رهبران این جنبش معرفی شدند، تنها سهم خود از قدرت را می‌خواستند و تا جایی که توان کنترل بحران را داشتند، نقش آنها به رسمیت شناخته شد و هنگامی که مدیریت بحران از دست آنها خارج شد، خود آنها کنترل شدند و به بازی ساختگی و خودساخته حصر تن سپردند، زیرا خواسته مردم، عبور از نظام بود و خواسته آنان، حرکت مردم در مرزهای نظام و «آرمان‌های دوران طلایی امام راحل». 

متن کامل نوشتار:

امروز پیش از هر چیز، لازم است گفته شود این نوشتار، در مسیر توهم توطئه گام برنمی‌دارد، اما نفی توهم توطئه، نافی آگاهی نسبت به استراتژی‌ها و تاکتیک‌ها نیست و البته بدیهی است که جمهوری اسلامی دست روی دست نمی‌گذارد تا مخالفان واقعی، آن را سرنگون کنند و از هر راهی، تلاش بر پراکندگی و اختلاف آنها می‌کند.

از آن‌جا که جمهوری اسلامی رژیمی بحران‌زا و بحران‌زی است، از مهم‌ترین روش‌های آن برای سرگرمی و انحراف مردم و مخالفان، علاوه بر تولید و حمایت اپوزیسیون‌های ساختگی، ساختن بحران‌های کنترل‌شده در راستای منافع خود او و ایجاد جنجال‌های رسانه‌ای متعاقب چنین بحران‌هایی است.

در چند روز گذشته، سخنانی از مهدی هاشمی رفسنجانی در پاسخ به بیژن فرهودی، مجری سابق صدای آمریکا، منتشر شد که بخش‌هایی از آن بسیار راهگشا و روشنگر است؛ ابتدا نگاهی می‌اندازیم به سه پرسش و پاسخ در این گفتگو:

فرهودی: حتما به عنوان یکی از اعضای وابسته به این نظام، به ولایت فقیه معتقد هستی؟

مهدی هاشمی: نه، التزامی به ولایت فقیه ندارم، پدرم هم مخالف است. به گفته پدرم این موضوع دارای اشکال است. او در یک سخنرانی به این نکته اشاره کرده؛ اما اگر بگویم با نظام جمهوری اسلامی مخالفم دروغ گفته‌ام....

فرهودی: این دعواها بین روسای قوا واقعیه یا جنگ زرگری است؟

مهدی هاشمی: همین دعواها جمهوری اسلامی را نگه داشته. این دعواها منجر به ثبات این حکومت شده، چون مردم این دعواها را دموکراسی می‌بینند. جنگ زرگری نیست واقعا دعواست. البته این دعواها در میان خودشونه... داخل حکومت خودمون دموکراسیه...، اینا در میان خودشون دموکراسی دارن ولی خارج از نخبگان سیستم دیکتاتوری است. خامنه‌ای این‌گونه دعواها رو تشویق هم می‌کنه. همه نخبگان می‌دونن که تا کجا باید پیش بروند. یعنی اصولی را پذیرفتن. دوره قبل ۴۰ میلیون نفر اومدن رای دادن، قبل اون ۳۰ میلیون اومدن به آقای خاتمی رای دادن. این انتخابات‌ها جمهوری اسلامی را سر پا نگه داشته. اما در انتخابات قبلی آقای موسوی اصول را رد کرد. حتی بابام هم [علی‌‌‌اکبر هاشمی رفسنجانی] اصول را رد کرد و دعوایی که شد مشروعیت [نظام] را زیر سوال برد. اینا با ما خیلی بدن چون می‌‌گن شما از بازی خارج شدید. ما می‌گیم شما از بازی خارج شدید چون انتخابات باید سالم باشه در میان خودمون.

فرهودی: واقعا فکر می‌کنی در انتخابات ریاست جمهوری  ۸۸ تقلب شده؟

مهدی هاشمی: من معتقدم اگر انتخابات به مرحله دوم می‌رفت موسوی برنده می‌شد. من آمار دارم رأی موسوی بیشتر بود در  مرحله اول، موسوی در مرحله اول ۲ درصد جلوتر از احمدی‌نژاد بود، حدود ۴۸ به ۴۶.

این سخنان حاوی نکات زیر است:

۱- بر اساس تئوری قرون وسطایی و عقب‌مانده ولایت فقیه، حاکمان چون چوپان هستند و مردم چون گله، رمه و چهارپا (الانام کالانعام)؛ حاکمان، رشید هستند و مردمان، صغیر؛ از این رو، طبق چنین نگاهی، کاملا طبیعی است که میان حاکمان، نوعی دموکراسی، نه به معنای دقیق آن، بلکه صرفا به معنای چرخش مسالمت‌آمیز قدرت، حاکم باشد، اما برای استمرار حکومت، مردمان باید مورد قهر و غلبه و دیکتاتوری قرار بگیرند و آگاه نشوند و همواره در وحشت به سر برند تا جرات تمرد و طغیان پیدا نکنند (النصر بالرعب). ۲- نظریه ولایت فقیه، نه امری اعتقادی، که استراتژی‌ای است مبتنی بر «مصلحت نظام» و برای حکومت کردن و از این رو، هیچ استبعادی ندارد که شخص ولی فقیه نیز به ولایت فقیه اعتقاد قلبی نداشته باشد.

۳- چرخ جمهوری اسلامی و هیچ سیستمی بدون مخالف و به بیانی، چرخ‌دنده‌ها و روغن نمی‌چرخد و هر سیستمی، خواهان دوام و بقاء است؛ اختلاف‌ها، بحران‌ها و مخالف‌خوانی‌های درون سیستم اختاپوسی جمهوری اسلامی نیز واقعی هستند، اما تا آنجا قابل قبول هستند که تحت هدایت و کنترل و در چهارچوب نوشته و نانوشته قوانین بازی نظام قرار داشته باشند.

۴- تمام بازی انتخابات سال ۸۸ و «جنبش سبز»، حتا اگر شکل‌گیری آن را ناشی از فوران موج آزادی‌خواهی و آگاهی‌خواهی مردم بدانیم، در ادامه تحت هدایت، مدیریت و کنترل کامل قرار گرفت؛ برای بخش گسترده‌ای از مردم، انتخابات صرفا بهانه‌ای بود برای ابراز و اظهار نارضایتی عمومی. میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد (با حمایت و هدایت هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی) که به عنوان رهبران این جنبش معرفی شدند، تنها سهم خود از قدرت را می‌خواستند و تا جایی که توان کنترل بحران را داشتند، نقش آنها به رسمیت شناخته شد و هنگامی که مدیریت بحران از دست آنها خارج شد، خود آنها کنترل شدند و به بازی ساختگی و خودساخته حصر تن سپردند، زیرا خواسته مردم، عبور از نظام بود و خواسته آنان، حرکت مردم در مرزهای نظام و «آرمان‌های دوران طلایی امام راحل».

۵- مهدی هاشمی، با انتشار خواسته یا ناخواسته این گفتگو، این پیام را می‌رساند که ما قوانین بازی را پذیرفته و در چهارچوب آن بازی می‌کنیم، اگر هم خطایی صورت گرفته، اینک دوباره بیاییم در چهارچوب قرار بگیریم و «در میان خودمان» دموکراتیک باشیم و به فکر «مصلحت حفظ نظام» و شرایط خطیر «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای» باشیم؛ وی به منظور نشان دادن وفاداری و حسن نیت خود و «بابا»، می‌گوید: «حتی بابام هم اصول را رد کرد و دعوایی که شد مشروعیت [نظام] را زیر سوال برد». ۶- مهدی هاشمی سقف مطالبات در مورد انتخابات ۸۸ را تا حد امکان پایین می‌آورد و می‌گوید نهایتا اختلاف ما و شما بر سر «۲ درصد» بود: «موسوی در مرحله اول ۲ درصد جلوتر از احمدی‌نژاد بود، حدود ۴۸ به ۴۶». امری که کاملا قابل توافق، تراضی و چشم‌پوشی است.
در ادامه، علاوه بر بحران «جنبش سبز»، به عنوان شاهدی بر مدعای مطرح شده، به ذکر چند مورد از دیگر بحران‌ها و جنجال‌های واقعی یا ساختگی و کنترل‌شده جهت بهره‌برداری‌های ویژه نظام اختاپوسی جمهوری اسلامی می‌پردازم:

۱. قتل ستار بهشتی، بحران کهریزک، دستگیری‌ها و بحران بند ۳۵۰ زندان اوین

جمهوری اسلامی کاملا بر عدم مشروعیت و مقبولیت خود واقف است و هیچ ابایی از این‌که به عنوان سیستمی رعب‌افکن، تروریستی، آدم‌کش و ناقض حقوق بشر شناخته شود، ندارد؛ زیرا می‌داند آن سوی رخت بربستن حاکمیت خفقان، شکستن استراتژی «النصر بالرعب» است و شکست این استراتژی، یعنی سرنگونی نظام. بنا بر این، جمهوری اسلامی به لحاظ نتیجه، مشکی با انتشار خبر کشته شدن ستار بهشتی، بازداشتی‌های کهریزک، سایر دستگیری‌ها و نیز ماجرای بند ۳۵۰ اوین ندارد، مادام که به این نتیجه راه ببرد که مخالفت با ما، چنین عاقبتی در پی دارد؛ البته این به هیچ روی، به معنای همکاری زندانیان سیاسی با نظام نیست، بلکه به این معناست که جمهوری اسلامی بالمآل سود خود را از چنین فرایندها و فراورده‌های آن‌ها خواهد برد و با کنترل و هدایت نتیجه چنین بحران‌ها و جنجال‌هایی و مجازات‌های کاملا نامتناسب با جرم برای عاملان چنین مسائلی، از یک سو، جو خفقان، رعب و وحشت را گسترده‌تر می‌سازد و از سوی دیگر، دست عاملان را برای تکرار چنین بحران‌هایی باز می‌گذارد.

۲. آزادی‌های یواشکی

جمهوری اسلامی با حرکت‌های فردی و آزادی‌های یواشکی نیز مشکل چندانی ندارد، بلکه مشکل او با حرکت‌های سازماندهی‌شده، دارای استراتژی و نیز جسارت‌های جمعی و آزادی‌های آگاهانه و آشکارا است.
به خوبی به یاد دارم که در تیرماه ۱۳۹۱ زمانی که در بازداشتگاه پلیس آگاهی اصفهان به سر می‌بردم، سرهنگ ستار خسروی - فرمانده پیشین پلیس فتای اصفهان و رئیس کنونی پلیس آگاهی اصفهان - در بازجویی‌های خود بیش از هر چیز خواستار کشف ارتباط‌های من با خارج از کشور، اسرائیل، انگلیس و آمریکا بود!

پس از اینکه از پلیس فتا به بازداشتگاه وزارت اطلاعات در بند الف. طا زندان مرکزی اصفهان منتقل شدم نیز، رئیس بازداشتگاه و بازجویان بیش از هر چیز دنبال ارتباطات سازمانی من بودند و تا موقعی که یقین پیدا نکردند که من هیچ‌گونه ارتباط سازمانی و فعالیت سازمان‌یافته ندارم، مرا رها نکردند. رئیس بازداشتگاه، که با فامیل «زرین» خود را معرفی می‌کرد و در خارج از زندان، کسی او را «شمسایی» معرفی کرد، به صراحت می‌گفت بروید در خفای خودتان و «یواشکی» خانم‌بازی و مشروب‌خواری کنید، اما کاری با سیاست نداشته باشید.

برای همین است که می‌بینیم جمهوری اسلامی نه تنها «آزادی‌های یواشکی» را سانسور و سرکوب نکرد، بلکه «یواشکی» آن را حمایت و هدایت نیز کرد و مثلا احمد خاتمی، در تلویزیون رسمی جمهوری اسلامی و کاظم صدیقی در نماز جمعه تهران، با موضع‌گیری ظاهری در مقابل آن، به نوعی به ترویج آن نیز پرداختند.
 

۳. دستگیری «هپی»ها

در اینکه جمهوری اسلامی نظامی غم‌پرور و ماتم‌ساز است و اندوه و افسردگی، مکمل خفقان و استبداد است و نشاط و شادی (هپی) دستیار و همراه آزادی و آگاهی است، هیچ تردیدی نیست. اما وقتی صدا و سیمای رسمی جمهوری اسلامی، دستگیری اعضای «هپی» را به صورت گسترده پوشش می‌دهد و به دنبال آن، هیاهوی رسانه‌ای ایجاد می‌شود و یک روز بعد، پس از بهره‌برداری لازم، آن‌ها را آزاد می‌کند، بهترین و واقع‌بینانه‌ترین تحلیل، آن است که پیام این کار به مردم این است که از ما بترسید، حتا در مورد مسائلی که در ظاهر، هیچ ربطی به سیاست ندارد.

۴. جنجال دلقک‌ها یا جدال با واقعیت‌ها؟

گاهی اوقات، در فضای رسانه‌ای رسمی جمهوری اسلامی با نقل قول‌هایی از چهره‌های دلقک‌گونه جمهوری اسلامی مواجه می‌شوم که برای آنها، علاوه بر حماقت، تبیینی یافت نمی‌شود جز سرگرم ساختن مردم به جنجال دلقک‌ها و دور ساختن آن‌ها از جدال با واقعیت‌ها.

چنین مواردی بسیار زیاد دیده می‌شود. در همین چند روز اخیر، با دو مورد از این سنخ سخنان مواجه بودیم؛ و نکته جالب توجه آن‌ها، این بود که در هر دو مورد، چنین سخنانی عینا در سالیان پیش نیز تکرار شده بودند و بنا بر این، احتمال حماقت صرف را اندکی از ذهن دور می‌سازد، به‌ویژه که توسط رسانه‌های مثل خبرگزاری امنیتی فارسی، پوشش داده می‌شوند؛

مورد نخست، مربوط به سخنان جعفر شجونی، عضو جامعه روحانیت مبارز تهران است. وی در حدود ۲ هفته پیش، در گفتگو با مجله «تماشاگران» گفته بود: «بی‌حجاب‌ها پیرمرد ۹۰ ساله را هم از خود بی‌خود می‌کنند، چه برسد به جوانان» و سپس در مصاحبه‌ای با مسیح علی‌نژاد که در شبکه «من و تو» به صورت گسترده پوشش داده شد، گفت: «باسن قلمبه دختران، جوانان را آتش می‌زند». اما این سخنان شجونی، نه سخنانی ناگهانی و از سر حماقت، که به نظر می‌رسد سخنانی حساب‌شده است که ابتدا در یک مجله چاپی رسمی منتشر می‌شود (که قابلیت ویرایش پیش از انتشار و یا عدم انتشار را دارد) و سپس در گفتگو با خبرنگاری «غیرمستقل» مطرح می‌شود که شجونی با توجه به شناخت و سابقه‌ای که از وی دارد، اساسا می‌تواند چنین گفتگویی را انجام ندهد.

اما ماجرا وقتی جالب‌تر می‌شود که بدانیم شجونی در مرداد ماه ۲ سال پیش نیز دقیقا همین سخنان را در گفتگو با یک سایت حکومتی داخلی با گرایشات امنیتی (عصر ایران) بیان کرده است: «پیرمرد ۹۰ ساله که به خیابان می‌رود و این‌ها [دختران] را می‌بیند یک جوری می‌شود، چه برسد به جوانان». البته در این هیچ تردیدی نیست که ماجرای حجاب، برای جمهوری اسلامی بهانه‌ای است برای ایجاد رعب و وحشت و گسترانیدن هیمنه، سیطره و سلطه خود.

اما مورد دوم، مربوط به سخنان سردار محمدرضا نقدی است؛ وی ۲ روز پیش، در ۲۹ مرداد ۱۳۹۳، در سخنانی که خبرگزاری امنیتی فارس آن را انعکاس داده بود،‌ بیان داشت: «نسل غرب در حال انقراض است، به طوری که ۱۰۰ سال آینده در کتاب‌های تاریخ باید بنویسند نژادی به نام نژاد اروپایی زمانی روی کره زمین وجود داشت»؛ اما باز هم جالب است که ۱ سال پیش، در ۳۰ مرداد ۱۳۹۲ و باز هم در خبرگزاری فارس، مشابه همین سخنان را گفته بود: «رشد جمعیت غربی‌ها سیر نزولی دارد و اگر آن‌ها از دیگر کشورهای آسیایی و آفریقایی مهاجر نپذیرند تا زاد و ولد کنند، مطمئنا تا ۸۰ سال آینده دیگر نسل آن‌ها منقرض می‌شود.» اختاپوس رسانه‌ای
اما همه این هیاهوها و بحران‌ها، بدون یک اختاپوس رسانه‌ای منسجم و منظم، قابل توسعه، هدایت، کنترل و بهره‌برداری نیست و جمهوری اسلامی در این زمینه نیز استراتژی‌ها و تاکتیک‌های ویژه خود را دارد. در مورد رسانه‌های تصویری و نوشتاری داخل کشور، کاملا قابلیت انتشار، مدیریت و سانسور هدایت‌شده وجود دارد. اما در مورد رسانه‌های خارج از کشور نیز جمهوری اسلامی سعی می‌کند با هدایت و حمایت پنهان و آشکار و آگاهانه و ناآگاهانه نیروی انسانی و نیز تزریق مستقیم و غیرمستقیم منابع مالی و انجام لابی‌های گوناگون، اهداف خود را سامان و سازمان بخشد؛ که این امر در مورد مسائلی مثل «جنبش سبز»، «بند ۳۵۰ زندان اوین» و «آزادی‌های یواشکی» به خوبی قابل ردیابی است؛ و البته تحلیل و بررسی اختاپوس رسانه‌ای جمهوری اسلامی، نوشتاری جداگانه را می‌طلبد.

نتیجه

بی‌گمان جمهوری اسلامی، طبلی است کوبان و پرصدا، اما پوچ و توخالی و خود نیز به خوبی بر این امر، آگاه است و تنها راه دوام خود را کوبیدن هر چه بیش‌تر بر این طبل و ایجاد صداهای هراسناک بلندتر برای تحقق «نصر با رعب» می‌داند و بزرگ‌ترین ترس او، از روزی است که مردم نترسند و سه لشگر آزادی‌خواهان، گرسنگان و تشنگان، متحد و یکپارچه شوند و بازوهای اختاپوس جمهوری اسلامی را جدا سازند و مرگ او را رقم زنند.
اما اگر فکر کنیم جمهوری اسلامی یک تن لش دیوانه و بی‌عقل و «تدبیر» است، سخت اشتباه کرده‌ایم؛ این نظام، با تکیه بر منابع نفت و استناد به «مصلحت نظام» و اتکا به آموزه‌های توجیه‌گر و مجوزساز حوزوی، دارای استراتژیست‌های قوی و تصمیم‌سازان پیدا و پنهانی است که برای هر بحران، ضد بحران و برای هر تک، پاتک و برای هر جنجال، جواب می‌سازند و می‌گسترانند.

نتیجه اینکه یکی از علل و عوامل مهم دوام جمهوری اسلامی، با وجود ضعف بسیار عمیق و گسترده در مشروعیت و مقبولیت، و غوطه‌وری او در بحران‌های عمیق و چندلایه داخلی و خارجی، داشتن استراتژی‌های بنیادین و اتخاذ تاکتیک‌های مناسب برای اجرای آن استراتژی‌ها و تکیه بر ناآگاهی و رعب و وحشت مردم است؛ و در سوی دیگر، یکی از علل و عوامل عدم توفیق مخالفان جمهوری اسلامی، نداشتن استراتژی‌ها و تاکتیک‌های مناسب و بازی در زمین نظام اختاپوسی جمهوری اسلامی است.
در این زمینه، به گفته یکی از دوستان نیک‌اندیش، مقایسه وضعیت اپوزیسیون جمهوری اسلامی با فیلم «ماتریکس»، می‌تواند روشنگر باشد؛ اپوزیسیونی که در واقع، پوزیسیون است و توهم اپوزیسیون دارد و حتی تاسف‌برانگیزتر، می‌داند پوزیسیون است، اما قمپز اپوزیسیون درمی‌کند و در نمایش آن، ایفای نقش می‌کند!

==============

عنوان اصلی این نوشته، برگرفته از نمایشنامه «هیاهوی بسیار برای هیچ» اثر ویلیام شکسپیر است.

عنوان فرعی، برگرفته از شعر زیر از حمید مصدق است:

با من اکنون چه نشستن‌ها، خاموشی‌ها

با تو اکنون چه فراموشی‌هاست

چه کسی می‌خواهد

من و تو ما نشویم

خانه‌اش ویران باد

من اگر ما نشوم، تنهایم

تو اگر ما نشوی،

خویشتنی

از کجا که من و تو

شور یکپارچگی را در شرق

باز برپا نکنیم

از کجا که من و تو

مشت رسوایان را وانکنیم

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه بر می‌خیزند

من اگر بنشینم

تو اگر بنشینی

چه کسی برخیزد؟...

تاکتیک‌های نظام جمهوری اسلامی برای گرم کردن تنور انتخابات

  تاکتیک‌های نظام برای گرم کردن تنور انتخابات

عباس خسروی فارسانی

این نوشتار نخستین بار در تاریخ اول دی‌ماه سال نود و چهار در وبسایت خودنویس منتشر شده است


چکیده:
برای ریختن مردم جان‌به‌لب‌‌آمده به تنور داغ و سوزان انتخابات، نظام، ترکیبی از تاکتیک‌ها و استراتژی‌های زیر را به میان آورده، که می‌توان وجه مشترک همه‌ی آنها را «قطبی‌سازی» و «امنیتی‌سازی» فضای کشور دانست...
 
بخش تحلیل خودنویس: یک بار دیگر، به «برهه حساس انتخابات» نزدیک می‌شویم، و بار دیگر، نانواها و چانه‌گیرهای نظام، سرگرم «گرم کردن تنور انتخابات» برای پختن نان نکبت و نقمت برای مردم و گستردن خوان نعمت برای نظام شده‌اند.

البته در زمهریر سوزان عدم مشروعیت و مقبولیت نظام جمهوری اسلامی، و ناامیدی مردم از دروغ و دغل‌ها و مکر و نیرنگ‌های «باند اکبر، رهبر، حسن و محمد»، «تنور انتخابات» جان‌سختی می‌کند و «امید»ی به «تدبیر»های پیشین نیست؛ پس باید طرحی نو درانداخت و ترکیبی از مواد را در تنور ریخت و جارچی‌ها را به گرداگرد شهر و دیار فرستاد و بوق‌ها و رسانه‌های داخل و خارج را فعال ساخت تا شاید یک بار دیگر «بیمه عمر» نظام، تمدید شود و مرگ تدریجی ایرانیان در تنور سیاه آن، جانکاه‌تر و سوزناک‌تر گردد. ایرانیان نجیبی که دیگر، حتا از امکان نفس کشیدن هم محروم شده‌اند و تهران، اصفهان، اراک و...، هم‌اکنون به دلیل آلودگی جانسوز هوا در تعطیلی چندروزه و خفقان مطلق به‌سر می‌برند.

در انتخابات پیشین ریاست جمهوری، صحنه‌گردان اصلی برای بازگرداندن نظام از سراشیبی سقوط، اکبر رفسنجانی بود که در هماهنگی و همراهی کامل با رهبر، حسن فریدون و محمد خاتمی، خود را به عنوان قطب مخالف رهبر و «ناجی ملت» نشان داد، سپس با رد صلاحیت ظاهری، مظلومیت خود را زار زد و پس از مجتمع ساختن موجودی‌اش از مردم، موسوی، کروبی، خاتمی و...، با زور و زحمت بسیار، توانست حسن روحانی را پیش و سقوط نظام را پس اندازد.

با پیش چشم داشتن آن تجربه و آشکار شدن چند باره نیرنگ و فریب نظام بی‌بنیان، این بار ناامیدی مردم، بسیار گسترده‌تر است، چیزی که می‌توان آن را آشکارا در شبکه‌های اجتماعی مجازی و فضای واقعی مشاهده کرد. پس برای ریختن مردم جان‌به‌لب‌‌آمده به تنور داغ و سوزان انتخابات، نظام، ترکیبی از تاکتیک‌ها و استراتژی‌های زیر را به میان آورده، که می‌توان وجه مشترک همه‌ی آنها را «قطبی‌سازی» و «امنیتی‌سازی» فضای کشور دانست؛ اهدافی که توسط تمام ارکان و بخش‌های داخلی و بین‌المللی نظام و بازوهای رسانه‌ای آنها، از ماه‌ها پیش به اجرا درآمده و هر چه به زمان انتخابات، نزدیک‌تر می‌شویم، تشدید خواهد شد:

قطبی‌سازی دروغین انتخابات

در حالی که دست‌اندرکاران نظام، همگی در یک هدف، مشترک هستند و آن هم، «حفظ نظام است که از اوجب واجبات است»، اما برای دستیابی به این هدف، نقش‌ها متفاوت است؛ یکی نقش دیو را پیدا می‌کند و دیگری نقش فرشته و منجی؛ و این‌جاست که بازیگران صحنه داخلی، به دو قطب به ظاهر مخالف دیو و دلبر و اهورا و اهریمن تبدیل می‌شوند، ناگهان یادگار یادگار اهریمن نظام (حسن ابن احمد ابن روح‌الله الموسوی الخمینی!)، «علامه» اهورایی می‌شود و سید حسن‌شان در کنار اکبر و آن حسن دیگر و محمد فریبا، در مقابل دیوهای رهبر و احمدهای جنتی و خاتمی، صادق لاریجانی، سپاه و... قرار می‌گیرند، تا مردم از ترس دیو به دامن دلبر دروغین درافتند و خوراک تنور داغ نظام گردند. البته علاوه بر رسانه‌های پرشمار داخلی که خود نظام به خوبی می‌داند دست‌شان برای مردم، هویدا شده، بوق‌های بین‌المللی چون بی‌بی‌سی فارسی، خواهر دوقلوی آن یعنی شبکه «من و تو»، «صدای آمریکا» و رسانه‌های ریز و درشت دیگر نیز، همگی یک‌صدا و هماهنگ، به کار افتاده‌اند تا یک صدا را با بسامدهای گوناگون و با رنگ و لعاب‌ها و نقش و نگارهای رنگارنگ به ذهن و ضمیر مردم، فرو کنند؛ که این گزارش ویدئویی و این مقاله، تنها دو شاهد آشکار در همین چند ساعت اخیر، هستند.

اکبر و رهبر، «مثل دو تا داداشن، هر جا می‌رن […]»
یکی دیگر از تلاش‌هایی که ماه‌هاست برای قطبی‌سازی فضای کشور صورت گرفته، انتشار شایعات گسترده مربوط به بیماری و مرگ خامنه‌ای است؛ در حالی که حتا نسبت به هدفمند بودن انتشار خبر بیماری علی خامنه‌ای هم، تردیدهای جدی وجود دارد، هر از چند گاهی شایعه مرگ او نیز انتشار می‌یابد؛ اما به‌طور خاص، پس از اعلام وجود گروهی برای تعیین جانشین رهبری، به منظور حساس و سرنوشت‌ساز نشان دادن انتخابات، احتمالا در دو سه روز گذشته، بسیاری از شما در شبکه‌های اجتماعی به صورت گسترده با شایعه «از کار افتادن اعضای حیاتی بدن خامنه‌ای» مواجه شده‌اید؛ اما یک جستجوی ساده، منشا خبر و تاریخ آن را روشن می‌کند: خبر دروغ یک رسانه به‌ظاهر روسی (که شواهد نشان می‌دهد در داخل ایران، مدیریت و هدایت می‌شود) مربوط به ۱۰ ماه پیش (۵ مارس ۲۰۱۵ / ۱۴ اسفند ۹۳) که همان زمان هم پس از مدتی قایم‌باشک‌بازی رهبر نظام، تکذیب شد و علی خامنه‌ای، سُر و مُر و گنده، آمد و به ریش همه خندید!

راستی، آیا می‌دانستید اکبر هاشمی رفسنجانی، ۸۱ سال سن دارد (متولد ۳ شهریور ۱۳۱۳) و علی خامنه‌ای، ۷۶ سال (متولد ۲۹ فروردین ۱۳۱۸)؟! و به لحاظ سن، سلامتی و نشاط، شرایط علی خامنه‌ای بسیار بهتر از اکبر رفسنجانی است؟ اما گویا مدیریت «پروژه گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای» را اکبر با هدایت رهبر به عهده گرفته و این دو یار دیرین خمینی خون‌خوار جماران، «مثل دو تا داداشن، هر جا می‌رن […]»!

نمی‌دانم چرا در حالی که اکبر و رهبر، خود، همواره بر نزدیکی‌شان تاکید کرده‌اند، ما آنها را همواره در دو قطب مخالف می‌بینیم؟! فراموش نکنیم نامه هاشمی رفسنجانی به خامنه‌ای در سال ۱۳۸۸ و عبارت «دوست، همراه و همسنگر دیروز، امروز و فردایتان» را و نیز این جمله‌های عاشقانه اکبر در مورد رهبر را: «من فکر می‌کنم در این کشور، دو نفر که به هم نزدیک‌تر از من و رهبری باشند، شما پیدا نمی‌کنید...؛ من عشقم آقای خامنه‌ای است...»؛ در عمل هم جز این را نشان نداده‌اند، هر چند «موقعیت‌های نقشی» و «مصلحت نظام»، گاهی اوقات ایجاب کرده نقش‌های متفاوتی را بازی کنند، اما در اصل نظام و حفظ آن، هیچ اختلافی نداشته، ندارند و نخواهند داشت.

امنیتی‌سازی فضای ایران

در حالی که از سال‌ها پیش، نظام جمهوری اسلامی همواره این وحشت دروغین را به دل و درون پر از بیم و امید مردم انداخته که اگر ما نباشیم، دچار داعش می‌شوید و ایران، ایرانستان و سوریه و عراق می‌شود، اما با نزدیک‌تر شدن انتخابات، تلاش می‌کنند این ترس را تشدید کنند و آوردن مردم به پای تنور را تسریع بخشند؛ که موارد زیر تنها بخشی از این هراس‌افکنی و ترور روان و آرام مردم است:

- شایعه ورود اعضای داعش به ایران و نیز عروسک‌های حاوی مواد منفجره از عراق، پس از سفر ایرانیان به کربلا؛ در حالی که کسی نپرسید آیا یکی از این مواد منفجره، نباید در بین راه منفجر می‌شد؟ چرا هیچ سند و مدرک معتبری در این زمینه منتشر نشد؟ می‌توان با قطعیت بسیار گفت این عروسک‌ها، حتی اگر عوامل نظام، قطعه‌ای ظاهری در چند مورد از آنها تعبیه کرده باشند و به دست چند ایرانی سپرده باشند، تنها بازیچه‌ای برای ترساندن مردم از فردای پس از نظام و نشاندن آنها بر سر تنوره سوزان تنور نظام بوده است تا برای حفظ امنیت، از آزادی خود بگذرند و در مسلخ خونین نظام جمهوری اسلامی، باقی بمانند.

- همین دیروز، اکبر مکار، با همکاری رسانه‌های گوناگون، از خنثی شدن چند طرح بمب‌گذاری در شهرهای مختلف ایران (قم، تهران، مشهد) خبر داد! اما بخش خنده‌دار ماجرا، این‌جاست که فقط سه نفر می‌خواسته‌اند این کار را انجام دهند و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفته است که این افراد در نماز جمعه با «انبوه مردم» روبرو شده‌اند «و یکی از آنها گفته است «که من برای کشتن مردم نیامدم و این کار را نمی‌کنم. دومی هم این کار را نکرد، سومی هم خواست فرار کند، او را گرفتند»! البته اکبر نظام، به همین هم اکتفا نکرده و افزوده نیروهای داعش در شهر موصل عراق «مقداری سلاح هسته‌ای برده‌اند»! عجبا...!

راستی، اکبر چه‌کاره است که خبرهای امنیتی را منتشر می‌سازد؟ آهان یادم نبود! رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است!

هر چند اکبر، دلبر رهبر، در این هراس‌افکنی تنها نیست؛ لطفا به سخنان یاران او هم توجه کنید:

- کمتر از یک ماه پیش محمدعلی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران گفت: «داعش خیلی وقت است که می خواهد در ایران ناامنی ایجاد کند اما تا الان نتوانسته است.»

- پیش از آن هم وزیر کشور روحانی از تلاش‌ها برای اقدام به «عملیات تروریستی» در این کشور خبر داده و گفته بود که «همین امروز مقدار زیادی بمب قابل انفجار همراه با چاشنی در شهرهای کشور کشف کرده‌ایم».

- و بالاخره همین دیروز، یک بار دیگر وزیر کشور دولت تدبیر و امید، از وضعیت قرمز امنیتی در ۱۰ حوزه انتخاباتی کشور (بدون ذکر نام آنها) خبر داد.

بی‌فرجامی «برجام» و امیدبخشی دروغین دیگری به سرانجام

در حالی که مردم، عملا فهمیده‌اند مشکل ایران، نه صرفا تحریم اقتصادی یا شخص محمود احمدی‌نژاد، که ساختار ناکارآمد حکومت دینی جمهوری اسلامی است، نظام، بار دیگر تلاش می‌کند با وعده رفع تحریم‌ها، دروغ آشکار فرجام خوش «برجام» را به گاه خرمن، وعده دهد و مردم را به پای تنور بکشاند.

راه رهایی چیست؟

یک بار دیگر بر سخنان پیشین خود تاکید می‌کنم که «از این ستون به آن ستون جمهوری اسلامی هیچ فرجی نیست»، بلکه روزبه‌روز بدتر هم خواهد شد؛ ممکن است بگویید اگر هیزم تنور انتخابات نظام را فراهم نکنیم و آن را خاموش سازیم، تنوره آتش جنگ داخلی، ایران را خواهد سوخت و ایرانیان را به کام خود خواهد کشید؛ ایران، سوریه و عراق می‌شود و داعشیان بر ما حکم خواهند راند؛ اما این هم فریب، دروغ و «لولوی سر خرمنی» بیش نیست، باید به نظام دروغ و دغل و فریب و نیرنگ نشان دهیم که «آن ممه را لولو بُرد!»؛ همه چیز در دست خود «ما مردم ایران» است، اگر ما بخواهیم، اگر «من و تو ما بشویم»، آگاه باشیم و «داعش‌اندیش» نباشیم، «با دوستان، مروت و با دشمنان، مدارا» داشته باشیم، به‌راحتی می‌توانیم ماشین سرکوب نظام را، که در مقابل سیل بنیان‌کن اراده‌ی مردم، هیچ است، خاموش سازیم و خانه‌مان را آزاد و آباد سازیم؛ پس بیاییم «دست در دست هم نهیم به مهر؛ میهن خویش را کنیم آباد» و آگاه و آزاد… آری؛ آیا بهتر نیست اگر برای آزادی، هزینه نمی‌دهیم، حداقل برای استبداد، هزینه نکنیم؟ چرا که «آزادی در اجتناب از «انتخاب بین بد و بدتر» است».

به هر روی، چنان‌چه پیش‌تر در نامه سرگشاده به علی خامنه‌ای و نیز در آغاز کتاب «نجواهای نجیبانه» گفته‌ام:

«راه رهایی ایران و ایرانیان، سرنگونی «جمهوری اسلامی» و تشکیل حکومتی مدافع آگاهی، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر است. تا کنون تمام راه‌ها و تلاش‌ها برای اصلاح این رژیم، به شکست انجامیده است و از این پس نیز هر تلاشی در راستای اصلاح این نظام بی‌نظام و گندیده و تزئین و مشاطه‌گری نقش ایوان این خانه از پای‌بست ویران‌گشته، «آزموده را آزمودن» و خطایی محکوم به هزیمتی محتوم و «آب در هاون و مشت بر سندان کوفتن و باد درو کردن» است؛ چرا که این رژیم، از لحاظ بنیان‌های نظری، کارنامه و ظرفیت عملی و نیز ساختار قانونی، اصلاح‌پذیر نیست...».
 

 نوشتارهای مرتبط:

۱۳۹۶ آذر ۱۱, شنبه

دانلود کتاب «آینده ایران؛ آسیب شناسی اپوزیسیون»


  دانلود کتاب

«آینده ایران؛ آسیب شناسی اپوزیسیون»

(لطفا برای دانلود کتاب کلیک کنید)



مجموعه مقاله‌های ارائه شده در همایش «آینده ایران؛ آسیب‌شناسی اپوزیسیون» که از تاریخ بیست و هشتم تا سی‌ام آبان ماه ۱۳۹۵ در شهر تورنتو کانادا و با مشارکت کارشناسان، صاحبنظران و گروه‌های گوناگون برگزار شد.
 
با مقالات و نوشتارهایی از:

افشین افشین جم، حسین لاجوردی، جلال ایجادی، نیک آهنگ کوثر، سام خسروی فرد، امان بیداربخت، صمد اسدپور، نگین وطنی، فرخ زندی، محسن ابراهیمی، منصور اسانلو، سعید پیوندی، سیاوش عبقری، عباس خسروی فارسانی، حسین باقرزاده، علی مهرآسا، عبدالستار دوشوکی، الهه بقراط، شهرام خلعت بری، فریبرز کریمی بختیاری، بهمن جلدی، جمشید اسدی، کاوه شیرزاد، فرهاد عاملی، عبدالرضا کریمی، پرویز ضرغامی، مصطفی هجری، عمر ایلخانی زاده، جمشید امیری، محمدعلی آبادیان، سیروس آموزگار، احمد رافت، افشین نریمان، کیانوش توکلی.

دیدگاه‌ها و راهکارهای ارائه شده در این همایش، رنگین کمانی زیبا از تنوع و تفاوت در عین مدارا و هم اندیشی، با محوریت تاکید بر سرنگونی جمهوری اسلامی و ایجاد برابری کامل برای تمامی افراد این مرز و بوم در چارچوب جغرافیایی و با حفظ یکپارچگی ایران است که امید همه ما را به ساختن آینده کشورمان همراه با برابری، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر برای همه ایرانیان دوچندان ساخت. 

۱۳۹۶ مهر ۲۸, جمعه

آقای نوری‌زاد! چرا دروغ گفتید؟

  آقای نوری‌زاد! چرا دروغ گفتید؟

  آیا رهبر بعدی محمد خاتمی است؟ 

 محمد نوری‌زاد، از مجریان پروژه 
«گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای» 

عباس خسروی فارسانی

این نوشتار نخستین بار در وبسایت خودنویس در تاریخ ۷ فروردین ۱۳۹۴ منتشر شده است
 
آقای نوری‌زاد! سه سال پیش به شما نوشتم به دنبال رهبر کردن محمد خاتمی هستید و شما آشکارا نوشتید: «قصدم هرگز بر سر کار آوردن آقای خاتمی نیست. یا حتی فردی از همین قماش»، و اکنون صراحتا به خامنه‌ای می‌نویسید: «بیایید و اسم سید محمد خاتمی را از دل مجلس خبرگان خود بیرون بکشید برای رهبری»؛ این تناقض آشکار را چگونه پاسخ می‌دهید؟

در ۱۴ بهمن‌ماه ۱۳۹۰ محمد نوری‌زاد نامه بیست و یکم خود خطاب به علی خامنه‌ای را منتشر کرد؛ با عنوان «چرا سید محمد خاتمی خواستنی‌تر از شما است؟»؛ نوری‌زاد در آن نامه، خامنه‌ای را با خاتمی در سپهرهای سیاست، اجتماع، فرهنگ، اقتصاد و امنیت، مقایسه می‌کند و خامنه‌ای را بازنده و خاتمی را برنده اعلام کرد. همزمان با انتشار این نامه، و زمانی که هنوز در دام وزارت اطلاعات گرفتار نشده بودم و در داخل کشور با نام مستعار، نوشتارهایم را در وبلاگ «نجواهای نجیبانه» منتشر می‌ساختم این سوال را مطرح ساختم که «آیا رهبر بعدی، محمد خاتمی است؟!» و نوشتم:

«شاید گروهی در ایران قصد داشته باشند آقای خاتمی را به عنوان منجی نظام و رهبر بعدی مطرح سازند و رسالت خواسته یا ناخواسته نوری‌زاد در این طرح، این است که کارنامه مردودی آقای خامنه‌ای و احمدی‌نژاد و یاران و اطرافیان آنها را بنویسد و ذهن‌ها را برای رهبری آقای خاتمی و اعوان و انصار او آماده سازد! بالاخره این هم یک احتمال است! بویژه اینکه نظام جمهوری اسلامی تا کنون با آقای خاتمی کج‌دار و مریز رفتار کرده و خود آقای خاتمی نیز هیچ‌گاه از موضع حزم و احتیاط و دوراندیشی خارج نشده است! با انتصاب آقای خاتمی به رهبری، بخصوص با توجه به محبوبیت نسبی پیشین او، هم نظام حفظ شده است و هم نوبت رهبری به اصلاح‌طلبان رسیده است. آیا تا کنون از خود نپرسیده‌ایم که چرا هیچ‌گاه اصلاح‌طلبان مرزهای نظام را درنوردیده‌اند و از سرنگونی نظام دفاع نکرده‌اند و به نقد جدی و ریشه‌ای جایگاه و شخص رهبری نپرداخته‌اند؟»

چند روز پس از آن، در ۲۲ بهمن ۱۳۹۰ نیز مطلبی منتشر ساختم با عنوان «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه ای؛ چرایی و چیستی» و در آن دلایل و شواهدی را در این زمینه مطرح ساختم که:

«محمد نوری‌زاد و نهضت‌نامه‌نگاری او، نقش کاتالیزوری آگاهی‌بخش را برای دوران گذار ایفا می‌کنند؛ این گذار، از جمهوری اسلامی پیشاخامنه‌ای، به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای خواهد بود؛ و نوعی جراحی است که خالی از درد نیست؛ نقش این کاتالیزور، با دادن برخی هشدارها و پیش‌آگاهی‌ها، کاستن از رنج جراحی نیز هست. اما با این وجود، در دو سوی این گذار، یک چیز وجود دارد: «جمهوری اسلامی»؛ و پس از گذار به دوران پساخامنه‌ای نیز «جمهوری اسلامی» همچنان در دست تصمیم‌سازان اصلی جمهوری اسلامی، در پیش و پشت پرده، باقی است؛ با این تفاوت که در جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای، رهبری، به صورت مستقیم‌تری، انتخابی خواهد بود یا حداقل با مشارکت خبرگانی از طیف‌های وسیع‌تری از جریان‌های مختلف مردم و متخصصان گوناگون، اعم از معمم و مکلا، انتخاب خواهد شد؛ طرح چنین مجلس خبرگانی را هاشمی رفسنجانی و طیف هم‌فکر او در دوران ریاست وی بر مجلس خبرگان، مد نظر داشتند؛ هرچند به نظر می‌رسد بر اساس شرایط جدید، در دوران جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای، الزاما رهبری بیش‌تر به مقامی تشریفاتی تبدیل و فروکاسته خواهد شد. محمد نوری‌زاد و جریان پشت سر او می‌خواهند اذهان را آماده سازند تا با شمارش و پذیرش این خطاها، آقای خامنه‌ای را با سرانجامی نیکو بدرقه کنند و پس از او، رهبری را به صورت انتخابی درآورند؛ و به نظر می‌رسد که بهترین گزینه برای این رهبر انتخابی، محمد خاتمی – یا حتی حسن خمینی – باشد؛ اما چرا گزینه نخست را محمد خاتمی می‌دانم؟!»

و به دنبال آن، شواهدی برای این امر را مطرح ساختم.

نوری‌زاد پس از انتشار این نوشتار، چنین پاسخ داد:

«تنها چیزی که من به دنبال آنم، پرهیز از خون‌ریزی است. من نه با دستگاهی هماهنگم و نه از جایی برای نوشته‌هایم فرمان می‌گیرم. یافته‌هایم را در قالب نوشته‌هایم منتشر می‌کنم. و بابت این نوشته‌ها هزینه‌های گزافی نیز چه خود و چه خانواده‌ام پرداخته‌ایم. قصدم هرگز بر سر کار آوردن آقای خاتمی نیست. یا حتی فردی از همین قماش. بلکه تنها به این می‌‌اندیشم که دیگران حتی کمونیست‌ها در این کشور صاحب حقی هستند که نباید آن را نادیده گرفت. من روزی را آرزو می‌کنم که اگر کشور در دست بی‌دینان است، در آن کشور، انسانیت و حقوق شهروندی مردم رعایت شود. همین. هرگز برای کسی و دستگاهی و جماعتی خودم را و هویتم را هزینه نمی‌کنم. قصدم تنها و تنها جلوگیری از خون و خون‌ریزی در روزی است که باید – آری باید – قدرت به دست خود مردم بیفتد و آنان سرنوشت خود را ترسیم کنند. چه با جمهوری اسلامی و چه بدون آن.»

و بالاخره در ۱۶ بهمن ۱۳۹۲، با انباشته شدن تردیدها و پرسش‌هایم نسبت به محمد نوری‌زاد، محترمانه «چند پرسش صریح از نوری‌زاد» را از او مطرح ساختم، پرسش‌هایی که هیچ‌گاه پاسخ نگرفتند و منجر به قطع ارتباط آقای نوری‌زاد با من گردیدند. از جمله آن سوال‌ها این بود:

«آقای نوری‌زاد؛ چرا نقطه تمرکز تمام انتقادهای شما، بعد از خامنه‌ای، شخص احمدی‌نژاد است و از سوی دیگر، به تصریح و تعریض، هاشمی رفسنجانی، خاتمی و روحانی را معذور می‌دارید و می‌دانید؟…»

و سرانجام در ۲۸ اسفند ۱۳۹۳ نوری‌زاد نامه سی و دوم خود خطاب به علی خامنه‌ای را منتشر ساخت؛ او در جدیدترین نامه خود خطاب به رهبر جمهوری اسلامی، با بیان اینکه «نفرت مردمان متنفر [از نظام جمهوری اسلامی] یک واقعیت است، که سر بر تن این نظام و آدم‌هایش نمی‌خواهد و شما چه بخواهید و چه نخواهید با این تنفر فشرده و در کمین مواجهید، تنفری که بی‌تاب فوران است و برای انتقام له له می‌زند» به او پیشنهاد داد که «پیش از آنکه به آن سوی این دنیا کوچ کنید، بیایید و اسم سید محمد خاتمی را از دل مجلس خبرگان خود بیرون بکشید برای رهبری». به گفته نوری‌زاد با رهبر شدن سید محمد خاتمی، «خیال‌تان تا مدت‌ها از بابت نظام آسوده خواهد شد و بساط آخوندها برقرار خواهد ماند.»

به این ترتیب، به گفته نوری‌زاد خطاب به علی خامنه‌ای «زهر که نه، شربت سر می‌کشید» و «من شما را از هزار توی این‌همه نگرانی می‌رهانم. هم بقای شما و نظام‌تان را تضمین می‌کنم و هم فضا را برای تنفس و آرامش و رشد مردمان فراهم می‌سازم».


با نهایت احترامی که برای شخص آقای نوری‌زاد قائل هستم، اما رصد وقایع سیاسی چند سال گذشته، من را به این نتیجه رسانده که پروژه «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای» با هماهنگی کامل مسوولان نظام جمهوری اسلامی، با هدف «تضمین بقای جمهوری اسلامی» و با مدیریت افرادی مثل اکبر هاشمی رفسنجانی و با همدستی و همیاری یاران، دستیاران و مجریان داخلی و خارجی و رسمی و غیررسمی چون محمد نوری‌زاد و بسیاری دیگر، با چراغی نسبتا خاموش، اما با قوت و قدرت، در تمامی ابعاد، در حال پایه‌ریزی است.

همچنان منتظر پاسخ محمد نوری‌زاد به «پرسش‌های صریح» پیشین، سوال این نوشتار و نیز سایر پرسش‌های بی‌پاسخ مانده خود و دیگر فعالان سیاسی هستم.

==========


توضیح عکس نخست گزارش:

ضیافت افطار در منزل عبدالله نوری با حضور چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب، در مردادماه سال ۱۳۸۹؛‌ به گزارش جهان‌نیوز، این مراسم که بدون سخنرانی بود، به محلی برای گفت و گو میان مهمانان مبدل شد. در این میهمانی چهره‌هایی چون مهدی کروبی، سید محمد خاتمی، سید حسن، سید یاسر و سید علی خمینی، احمد منتظری، سعید حجاریان، محمد نوری‌زاد، محمد موسوی خوئینی‌ها، حسن اسدی زیدآبادی، صفدر حسینی، محسن آرمین، علیرضا رجائی، علی حکمت، موسوی لاری، محمود حجتی، فیض‌الله عرب‌سرخی، محمد عطریانفر، احمد خرم، هاشم آقاجری، محمدرضا خاتمی، عباس عبدی، فریبرز رئیس‌دانا، سازگارنژاد، احمد قابل، رضا تهرانی، بیژن زنگنه، سید سراج‌الدین موسوی، جواد اطاعت، بهزاد نبوی، حبیب‌الله پیمان، حمیدرضا جلائی‌پور، غلامحسین کرباسچی، احمد صدر حاج سید جوادی، هاشم صباغیان، محمد مجتهد شبستری، محمدجواد مظفر، سید محمد موسوی بجنوردی، عبدالله رمضان‌زاده، ابوالقاسم سرحدی‌زاده، علی خاتمی، قدرت‌الله علیخانی، محمدعلی ابطحی، محمد نعیمی‌پور، مرتضی کاظمیان، علی شکوری راد، علیرضا علوی تبار، هادی قابل، اسحاق جهانگیری، مصطفی ملکیان، غلامعباس توسلی، مجید انصاری، محمد ملکی، حسین انصاری راد و هرمیداس باوند حضور داشتند.


توضیح عکس دوم گزارش: «ماتریکس» نظام جمهوری اسلامی

اشخاص: اکبر هاشمی رفسنجانی، علی خامنه‌ای، حسن روحانی، محمد خاتمی، علی‌اکبر ناطق نوری، صادق لاریجانی، علی لاریجانی، سید حسن خمینی، جواد ظریف، علی جنتی، علی مطهری، موسوی خوئینی‌ها، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، سعید حجاریان، عبدالله نوری، صادق زیباکلام، مهدی هاشمی رفسنجانی، محمد نوری‌زاد، علیرضا نوری‌زاده، مسعود بهنود، مهدی خزعلی، حسین موسویان، اکبر گنجی، عطاءالله مهاجرانی، محسن کدیور، مصطفی تاج‌زاده، صادق صبا و...

رسانه‌ها و نهادها: بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا، شبکه من و تو، صدا و  سیما، سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و وبسایت‌هایی چون «کلمه» و...

این‌ها فقط شاخص‌ترین افراد، رسانه‌ها و نهادهایی هستند که همگی خواسته و ناخواسته و آگاهانه و ناآگاهانه در راستای پروژه گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای گام برمی‌دارند، البته همگی در یک چیز اشتراک دارند: خواستار بقای نظام جمهوری اسلامی هستند . هر چند باید توجه داشت که اختاپوس جمهوری اسلامی، دست‌ها و دست‌یاران بسیار، از هر شاخه و در هر رسته، دارد:

زندانی  سیاسی، فیلسوف، روشنفکر، آیت‌الله و مرجع تقلید، کارگردان، نویسنده، شاعر و هنرمند و بازیگر، فعال حقوق بشر، خبرنگار و تحلیل‌گر در حوزه‌های مختلف، شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای، طنزپرداز و کارتونیست، وبسایت و روزنامه و...؛

و البته این به معنای مشارکت همه آنها در یک توطئه آگاهانه نیست، بلکه بسیاری ناخواسته و ناآگاهانه، و بسیاری با نیت و خواسته نیک، بازیگر این بازی شده‌اند و صرفا در راستای پروژه، موانع از سر آنها برداشته می‌شود یا مسیرشان بسط می‌یابد و تسهیل می‌شود.

از روش‌های «ماتریکس» نظام، می‌توان به سرکوب صداها و رسانه‌های مختلف توسط اختاپوس ستبر و انحصار رسانه‌ای و تزریق تک‌صدایی با نمایش چندصدایی اشاره کرد، به صورتی که یک صدا از چند مرکز قوی با بسامدهای متفاوت به گوش می‌رسد.

نوشتارهای مرتبط:

۱۳۹۶ مهر ۱۸, سه‌شنبه

گفتگوهای تلویزیونی عباس خسروی فارسانی


برادر بزرگ رهبر، آیت‌الله محمد خامنه‌ای را بهتر بشناسیم؛
عباس خسروی فارسانی و «نجواهای نجیبانه» در برنامه «صفحه آخر» تلویزیون «صدای آمریکا»، با اجرای مهدی فلاحتی

آیت‌الله مهدوی کنی، سلطنت مالی او و دانشگاه امام صادق را بهتر بشناسیم؛
عباس خسروی فارسانی و مهدی خزعلی در برنامه «صفحه آخر» تلویزیون «صدای آمریکا»، با اجرای مهدی فلاحتی

نقد اسلام و جایگاه آن در فرهنگ و هویت ملی ایرانیان؛
گفتگوی شهرام خلعتبری، رضا پرچی‌زاده، جلال ایجادی، حسین لاجوردی و عباس خسروی فارسانی در باب جایگاه اسلام در فرهنگ و هویت ملیِ ایرانیان، تاریخ دین، جامعه‌شناسی دین، نقش دین در معنویت، بحران معنویت مدرن، دین‌گریزی و دین‌ستیزی، و این‌که چه چیزی می‌تواند «جایگزین» دین شود (تاریخ گفتگو: ۳۱ خرداد ۱۳۹۵):


آیا اخلاق وابسته به دین است؟ (تلویزیون اندیشه)؛
گفتگوی بهمن فتحی با حسین لاجوردی، عباس خسروی فارسانی، و جلال ایجادی در باب دین، اخلاق، ایدئولوژی، مناسک و نسبیت امر مذهبی (تاریخ گفتگو: ۷ تیر ۱۳۹۵)؛ پخش شده از تلویزیون اندیشه، برنامه آینده ایران


هویت اسلامی یا ایرانی؟
گفتگوی شهرام خلعتبری، رضا پرچی‌زاده، جلال ایجادی، حسین لاجوردی و عباس خسروی فارسانی در باب هویت، فرهنگ، دین، مهندسی فرهنگی مدرن، لزوم نقد دین، برخورد ایران و یونان، مفهوم «خرد» در فردوسی، التقاطی بودن فرهنگ، ایران به عنوان چهارراه تمدن‌ها، تفاوت میهن‌دوستی ایرانی با ناسیونالیسم اروپایی، و فرهنگ ایرانی همچون سفینه‌ی نجات در دریای متلاطم امروز (تاریخ گفتگو: ۸ تیر ۱۳۹۵)؛


حسینعلی منتظری، کشتار ۶۷، شیعه گری و سرنگونی جمهوری اسلامی
گفتگوی بهمن فتحی با حسین لاجوردی، رضا پرچی‌زاده، و عباس خسروی فارسانی در باب شیعه‌گری، حکومت شیعی، حسینعلی منتظری و واکنش وی به کشتار زندانیان مخالف جمهوری اسلامی در تابستان ۱۳۶۷، برنامه «آینده ایران»؛ تلویزیون اندیشه (تاریخ گفتگو: ۲۵ مرداد ۱۳۹۵)؛


رفسنجانی؛ ناجی یا جانی؟ نگاهی به کارنامه و مرگ اکبر هاشمی رفسنجانی (تلویزیون اندیشه)
گفتگوی بهمن فتحی با دکتر بیژن افتخاری، شهرام خلعتبری، افشین افشین جم و عباس خسروی فارسانی در مورد مرگ و کارنامه اکبر هاشمی رفسنجانی، تلویزیون اندیشه (تاریخ گفتگو: ۲۲ دی‌ماه ۱۳۹۵)؛


مرگ رفسنجانی - «آینده ایران»
گفتگو با حسین لاجوردی، شهرام خلعتبری، رضا تقی زاده، افشین افشین جام، بیژن افتخاری، عباس خسروی فارسانی، بهمن فتحی و صمد اسدپور در مورد مرگ اکبر هاشمی رفسنجانی (تاریخ گفتگو: ۲۵ دی‌ماه ۱۳۹۵)؛


پیامدهای مرگ هاشمی رفسنجانی - گفتگوی جمشید چالنگی با عباس خسروی فارسانی 
برنامه تفسیر خبر؛ شبکه ایران فردا؛ سه شنبه ۲۸ دی‌ماه ۱۳۹۵ / نگاهی به پیامدهای درگذشت هاشمی رفسنجانی در عرصه سیاسی ایران؛ میهمان برنامه: عباس خسروی فارسانی، پژوهشگر فلسفه


براندازی و سرنگونی جمهوری اسلامی و آینده ایران 
گفتگوی بهمن فتحی با دکتر حسین لاجوردی و عباس خسروی فارسانی درباره براندازی جمهوری اسلامی - برنامه «آینده ایران» - تلویزیون اندیشه - بیستم بهمن‌ماه هزار و سیصد و نود و پنج


حقوق ملحدان و مرتدان، سب النبی (توهین به پیامبر اسلام) و حکم اعدام سینا دهقان 
گفتگوی بهمن فتحی با بهزاد مهرانی، افشین افشین جم و عباس خسروی فارسانی در مورد اسلام، حقوق ملحدان (مرتدان، کافران، آتئیست‌ها)، سب النبی و حکم اعدام سینا دهقان - تلویزیون اندیشه - هفتم فروردین نود و شش


مهدی خزعلی را بهتر بشناسیم؛ انتخابات؛ تحریم یا مشارکت؟
گفتگوی بهمن فتحی با عباس خسروی فارسانی، افشین افشین جم و مائده قادری؛ تلویزیون اندیشه؛ برنامه آینده ایران؛ دوشنبه بیست و یکم فروردین نود و شش



براندازی و سرنگونی جمهوری اسلامی و آینده ایران 
صحبت عباس خسروی فارسانی در میزگرد آسیب شناسی اپوزیسیون - کانادا - آبان‌ماه هزار و سیصد و نود و پنج


فضای ایدئولوژیک ایران و عباس خسروی فارسانی - تابستان هفتاد و هفت - اردوی پیش‌دانشگاهی دانشگاه امام صادق - تهران - اردوگاه آبعلی  - بخش اول  

دیدن این ویدئو را به ایرانیان عزیز پیشنهاد می‌کنم. فضای ایدئولوژیک ایران در سال هفتاد و هفت در یک دانشگاه ایدئولوژیک (دانشگاه امام صادق) و سخنرانی افرادی ایديولوژیک مثل محمدرضا مهدوی کنی، احمد علم‌الهدی، کاظم جلالی، حجت‌الله ایوبی، محمود محقق، بیوک علیزاده، علیرضا رحیمی و… البته فضای فکری جوانان و دانشجویان در آن زمان.

لازم به توضیح است که در آن سال اینجانب (‌عباس خسروی فارسانی) با رتبه چهل و یک کنکور سراسری، رشته الاهیات دانشگاه امام صادق و دانشگاه تهران را به عنوان اولویت‌های اول خود انتخاب کردم و البته در ادامه راه فلسفه من را از ایدئولوژی سیاسی اسلام و جمهوری اسلامی خارج ساخت

بسیاری از افراد و دانشجویان حاضر در این ویدئو در حال حاضر موقعیت‌های حساس مدیریتی، دانشگاهی، رسانه‌ای و امنیتی جمهوری اسلامی را در اختیار دارند




براندازی جمهوری اسلامی و رهایی از اسارت ادیان و رسیدن به آگاهی، آزادی و دموکراسی  
گفتگوی بهمن فتحی و افشین افشین جم با دکتر جلال ایجادی و عباس خسروی فارسانی در مورد سیاست و مذهب و مسائل روز ایران و جهان - برنامه «آینده ایران»، تلویزیون اندیشه، ۲۳ مردادماه ۱۳۹۶


ترامپ، برجام و تحریم سپاه؛ شهادت طلبی و خرافات در تاریخ و فرهنگ ایران  
گفتگوی بهمن فتحی با دکتر جلال ایجادی و عباس خسروی فارسانی در باره ترامپ، برجام و تحریم سپاه؛ شهادت طلبی و خرافات در تاریخ و فرهنگ ایران - تلویزیون اندیشه، برنامه آینده ایران، ۱۷ مهرماه ۱۳۹۶ 


کابینه امنیتی حسن روحانی و فساد ساختاری در جمهوری اسلامی   
گفتگوی نیک‌آهنگ کوثر با عباس خسروی فارسانی و یاشار پارسا (مهدی خسروی) درباره کابینه امنیتی حسن روحانی و فساد ساختاری در جمهوری اسلامی، برنامه خبر و نظر، شبکه تلویزیونی اندیشه، نهم آبان‌ماه ۱۳۹۶  


نوشتارهای جدید را می‌توانید در وبسایت «خودنویس» (لینک زیر) پیگیری بفرمایید.

به امید یافتن راهی به رهایی از راه آگاهی؛
با سپاس و احترام؛
عباس خسروی فارسانی

-------------------------------------------------------------

دعوت از شما نجیب ارجمند؛ در فیس‌بوک به ما بپیوندید:


معرفی و دانلود کتاب:

-------------------------------------------------------------